از دستکاری معیشت تا پروژه تسلیم، اعتراض بله، اغتشاش نه
محمد حقیقت —
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری ناامن شده است؛ نه فقط بهدلیل جنگها و درگیریهای آشکار، بلکه بهسبب فروپاشی تدریجی همان حداقل قواعدی که قرار بود مناسبات بینالمللی و ثبات اجتماعی را مهار کند. در چنین جهانی، فشار اقتصادی، جنگ روانی و بیثباتسازی اجتماعی، به ابزارهای اصلی اعمال قدرت بدل شدهاند. آنچه در ایران طی روزهای اخیر رخ داده، نه حادثهای تصادفی و نه صرفاً واکنشی خودجوش به یک نارضایتی مقطعی، بلکه بخشی از یک میدان پیچیدهتر تقابل است که در آن، فشار خارجی و تخریب داخلی بهطور خطرناکی به هم گره خوردهاند.
اعتراضات اخیر از حدود ده روز پیش، با جهش ناگهانی و افسارگسیختۀ نرخ ارز آغاز شد؛ جهشی که در زمانی کوتاه، ارزش پول ملی را بهشدت فرسود و زندگی روزمرۀ میلیونها انسان را مستقیم نشانه گرفت. در جامعهای که سالها زیر بار تورم مزمن، سرکوب مزدی و ناامنی اقتصادی زیسته است، چنین شوکی نمیتواند صرفاً یک «رخداد اقتصادی» تلقی شود. بازی با نرخ ارز، در این شرایط، کنشی سیاسی–اجتماعی است که پیامد آن از پیش روشن است: تشدید احساس ناامنی، انفجار نارضایتی و فرسایش اعتماد عمومی. خواه این اقدام از سر سوءمدیریت باشد یا منافع خاص، نتیجه یکی است و دقیقاً در همان مسیری حرکت میکند که تحریمهای خارجی دنبال میکنند.
در اینجا، نقش الیگارشی داخلی بهمثابه حلقۀ واسط میان فشار امپریالیستی و انفجار اجتماعی آشکار میشود. شبکهای محدود اما قدرتمند که از تمرکز ثروت، رانت، فساد ساختاری، فامیلبازی و مصونیت عملی برخوردار است و پیوندهای عینی با سرمایه بینالمللی دارد. این لایه نهتنها از تحریمها آسیب جدی نمیبیند، بلکه از نوسانات ارزی، بحران و بیثباتی سود میبرد. بازنگرداندن ارزهای صادراتی، خروج سرمایه و سوداگری مالی، باعث میشود فشار تحریم و شوک اقتصادی، بهجای آنکه متوجه این شبکهها شود، مستقیماً بر دوش کارگران، حقوقبگیران و اقشار فرودست فرود آید. به این ترتیب، نارضایتیای که ریشه در سیاستهای داخلی دارد، به سوختی برای سناریوهای خارجی تبدیل میشود.
در کنار این الیگارشی، سیاستهای نئولیبرالی سالهاست جامعه را در وضعیتی شکننده قرار دادهاند: سرکوب دستمزد، بیثباتسازی نیروی کار، تضعیف خدمات عمومی و خصوصیسازیهای رانتی، جامعه را از درون فرسوده کرده و توان مقاومت اجتماعی را کاهش دادهاند. حاصل این روند، انباشت خشم و ناامیدی است؛ همان مواد خامی که هر شوک اقتصادی میتواند آن را به بحران اجتماعی بدل کند. در چنین بستری، اعتراض نه فقط محتمل، بلکه اجتنابناپذیر است.
اعتراض به فقر، گرانی و بیعدالتی، حق مردم است و هیچ جامعهای بدون آن زنده نمیماند. اما خطر از آنجا آغاز میشود که این اعتراض ربوده میشود. لحظهای که مطالبات معیشتی جای خود را به خشونت سازمانیافته، تخریب کور و حمله به زیرساختها میدهد، دیگر با صدای مردم مواجه نیستیم، بلکه با انحراف آگاهانۀ آن روبهرو هستیم. حمله به نیروهای انتظامی، آتشزدن بنگاههای اجتماعی و خصوصی، تخریب اموال عمومی و یورش به مراکز نظامی، هیچ نسبتی با نان و کرامت ندارد و دقیقاً در خدمت ایجاد ناامنی و تشدید فشار خارجی عمل میکند.
در این نقطه، نقش رسانههای خارجی و شبکههای وابسته پررنگ میشود؛ همانگونه که نقش برخی رسانه های داخلی، چهرههای پرنفوذ و سلبریتیها نیز برجسته میگردد. بخشی آگاهانه و بخشی از سر ناآگاهی یا عطش دیدهشدن، روایتهایی را بازتولید میکنند که خشونت را بزک میکند و اغتشاش را به نام مردم مصادره مینماید. اینجا دیگر مسئله اختلافنظر یا آزادی بیان نیست، بلکه مسئله مسئولیت اجتماعی است؛ زیرا این همصدایی، عملاً به بازوی نرم پروژهای بدل میشود که هدفش تضعیف امنیت ملی است.
اما همۀ اینها در خلأ رخ نمیدهد. همزمان با تشدید نارضایتی و ناامنی داخلی، فشار خارجی نیز افزایش مییابد: تحریم، تهدید و زبان عریان زور. درست در همین لحظه است که گفتمان تسلیم فعال میشود؛ گفتمانی که میگوید راهی جز نشستن پای میز مذاکره و پذیرش همۀ شروط نیست، که مقاومت بیفایده است و باید برای «نجات اقتصاد» از اصول و استقلال عقب نشست. این گفتمان، نه راهحل بحران، بلکه تکمیلکنندۀ همان بحرانی است که با بازی ارزی، فساد و سیاستهای ضد مردمی ساخته شده است. آنکه امروز با فشار معیشتی مردم را فرسوده میکند و فردا نسخه تسلیم میپیچد، در عمل در امتداد همان پروژهای حرکت میکند که بیرون از مرزها ایران را هدف گرفته است.
امنیت ملی نه با سرکوب اعتراض حفظ میشود و نه با تسلیم در برابر فشار خارجی. امنیت، حاصل پیوند آگاهانه میان عدالت اجتماعی، استقلال سیاسی و مسئولیتپذیری داخلی است. اعتراض مردم باید شنیده و پاس داشته شود، اما همزمان باید از ربایش آن بهدست پروژههای بیثباتسازی جلوگیری کرد. دفاع از میهن، یعنی مقابله همزمان با امپریالیسم خارجی و همدستان داخلی آن؛ یعنی مهار الیگارشی، پایاندادن به سیاستهای ویرانگر نئولیبرالی و بازگرداندن کرامت و امید به زندگی مردم. هر راهی که یکی از این عناصر را قربانی کند—چه به نام امنیت، چه به نام آزادی و چه به نام مذاکره—در نهایت ایران را ناامنتر خواهد کرد.