بهار می‌آید، حتی از میان دود و آتش

در تاریخ این سرزمین، هیچ زمستانی آن‌قدر طولانی نبوده است که بهار را از آمدن بازدارد.

سلام بر بهار؛ سلام بر ایران؛ سلام بر مردمی که در سخت‌ترین روزهای تاریخ نیز امید را زنده نگاه می‌دارند!

امسال گویی تقدیر روزگار صفحه‌ای کم‌نظیر در تقویم این سرزمین گشوده است. زمستان که واپسین گام‌های خود را برمی‌دارد، نه یک عید، که دو عید بزرگ دست در دست هم به استقبال ما می‌آیند: بهار طبیعت و عید فطر، جشن رهایی دل‌های روزه‌دار. چنین هم‌زمانی مبارکی بار دیگر پیوند ژرف و دیرپای ایران و اسلام را یادآور می‌شود؛ پیوندی که در طول قرن‌ها در تار و پود فرهنگ این سرزمین تنیده شده است. ایرانی که اسلام را نه تنها آیین، که روح و جان خویش یافت، و اسلام که در آیینهٔ فرهنگ این سرزمین جلوه‌ای تازه از زیبایی‌ها و معنویت خویش را آشکار ساخت.

اکنون بار دیگر بهار، این معجزهٔ همیشه تازهٔ طبیعت، از راه می‌رسد. سلام بر بهار، فصلی که زندگی می‌بخشد، می‌رویاند و هر سال زمین را از نو متولد می‌کند. بهار به ما می‌آموزد که جهان هرگز در تاریکی و سردی متوقف نمی‌ماند؛ که پس از هر زمستانی، شکفتن و زایش از دل خاک سر برمی‌آورد و زمین بار دیگر لبخند می‌زند.

امسال اما، بهار برای ما تنها فصل شکوفه‌ها نیست.

بهار امسال در میان دود و آتش از راه می‌رسد؛ در روزهایی که جنگ تجاوزکارانهٔ دشمنان این مرز و بوم علیه استقلال و عزت این سرزمین همچنان ادامه دارد. جنگی که هر روز از مردم میهن ما قربانی می‌گیرد؛ زن و مرد و کودک — کودکانی که هنوز معنای جنگ را نمی‌دانند و بر نیمکت‌های مدرسه، هدف موشک‌های دشمن قرار می‌گیرند.

این روزها، روزهایی سخت و تلخ است؛ روزهایی که مردم این سرزمین زیر بارانی از آتش و ویرانی ایستاده‌اند. در میان دود و آوار، با مشت‌هایی گره‌کرده و خشمی مقدس ایستاده‌اند تا به جهانیان نشان دهند که روح یک ملت را نمی‌توان با موشک و بمب درهم شکست؛ ملتی که هر بار، چون ققنوسی از دل خاکستر ویرانی‌ها برمی‌خیزد و به زندگی معنایی تازه از امید و استواری می‌بخشد.

در این روزهای دشوار، کوچه‌ها و خیابان‌ها دیگر تنها گذرگاه زندگی نیستند؛ میدان‌های حضور و همبستگی یک ملت‌اند. مردمانی که شاید تا دیروز یکدیگر را نمی‌شناختند، امروز با دست‌هایی گره‌کرده به نشانهٔ مقاومت و دل‌هایی که به امید فردایی روشن می‌تپد، دوشادوش هم ایستاده‌اند. شب و روز، در شهرها و محله‌ها، صدای آنان در دفاع از میهن طنین می‌افکند و نشان می‌دهد که این ملت در سخت‌ترین آزمون‌ها نیز میدان را خالی نمی‌کند. این حضور پرشور مردم نشانهٔ زنده بودن روح انقلاب و پیوند عمیق مردم با آن است؛ انقلابی که بر اثر این جنگ تحمیلی و تجاوزکارانه، نه تنها تضعیف نشد، بلکه در آگاهی و همبستگی مردم معنایی تازه یافت.

در دل همین روزهای سخت، چیزی فراتر از مقاومت زاده شده است: آگاهی‌ای تازه که مسیر آینده را روشن می‌سازد — آگاهی برای گفتن «نه» به سلطه و «آری» به استقلال، آزادی و کرامت انسان؛ آگاهی‌ای که در میانهٔ این آزمون بزرگ تاریخی همچنان زنده و پویاست.

آری، فردا بی‌گمان از آنِ مردمی است که در روزهای سخت ایستاده‌اند و همچنان می‌ایستند؛ مردمی که نشان داده‌اند وطن تنها خاک نیست، بلکه پیوندی است از خاطره، امید و مسئولیت. فردا از آنِ دست‌هایی است که دیروز و امروز در برابر تجاوز گره خورده و برای ساختن آینده‌ای بهتر به هم نزدیک‌تر می‌شوند.

و چه شگفت است سرشت انسان که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز چشم به افق‌های روشن دارد. در دل زمستان‌های تلخ، رؤیای بهار را می‌بیند و ایمان دارد که روزهای روشن از راه خواهد رسید.

در همین روزهای دشوار است که فرزندان این سرزمین در صفوف نیروهای نظامی و انتظامی، با دقت و درایتی ستودنی، از امنیت و آرامش مردم پاسداری می‌کنند. آنان با هوشیاری، انضباط و خلاقیتی کم‌نظیر در برابر تجاوز ایستاده‌اند و نشان داده‌اند که دفاع از میهن تنها یک وظیفهٔ نظامی نیست، بلکه تعهدی عمیق به سرزمین، به مردم و به آینده است. ایستادگی آنان جلوه‌ای از ارادهٔ ملتی است که نمی‌گذارد عزت و استقلالش به آسانی خدشه‌دار شود.

در کنار این ایستادگی، یاد رهبری فرزانه که با دوراندیشی و آینده‌نگری از سال‌ها پیش پایه‌های توان دفاعی این کشور را استوار ساخت، امروز بیش از هر زمان در دل‌ها زنده است. آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، معمار امنیت و اقتدار این سرزمین، که در نخستین روزهای این یورش جنایت کارانه به شهادت رسید، نام و یاد ایشان همچون چراغی در دل این مقاومت می‌درخشد؛ چراغی که به مردم این سرزمین درس شجاعت و استقامت آموخت و راهی را نشان داد که امروز فرزندان ایران با سربلندی در آن گام برمی‌دارند.

اما تاریخ ملت‌ها تنها در میدان‌های نبرد نوشته نمی‌شود، در حافظهٔ دل‌ها نیزادامه می‌یابد. اکنون که نوروز بار دیگر در آستانهٔ این سرزمین ایستاده است، جای بسیاری از عزیزان در میان ما خالی است.

نوروز، این جشن کهن و جاودان، قرن‌هاست که در فرهنگ و جان ایرانیان ریشه دارد؛ آیینی که در پیوندی ژرف با سنت‌های ایرانی – اسلامی، هر سال جان می‌گیرد و پیام‌آور زندگی، امید و آغاز دوباره می‌شود. اما امسال، در کنار سبزه‌های تازه و شکوفه‌های سپید، یاد کسانی نیز با ما است که دیگر در میان ما نیستند. نام آنان با هر نسیم بهاری در دل‌ها زنده می‌شود؛ زنان و مردانی که با شجاعت ایستادند، مادران و پدرانی که داغ فرزند بر دل دارند، و کودکانی که زندگی‌شان ناتمام ماند.

در میان این یادهای تلخ، نام فرماندهان بلندآوازه‌ای نیز با احترام و اندوه بر زبان‌ها جاری است؛ قهرمانانی چون سردارانی سلیمانی، باقری، سلامی، موسوی، پاکپور، حاجی‌زاده، سلیمانی و…، و شهدایی چون لاریجانی، خطیب، و دیگر یاران وفادار امام و رهبری که در یورش جنایتکارانهٔ دشمنان این سرزمین به شهادت رسیدند و نام خویش را در دفتر افتخار دفاع از میهن جاودانه ساختند. آنان سال‌ها در سنگرهای پاسداری از عزت و استقلال ایران ایستادند و سرانجام جان خود را در همان راهی نثار کردند که به آن ایمان داشتند.

در کنار این نام‌های بلند، زخم‌هایی نیز بر دل این ملت نشسته است که به آسانی التیام نمی‌یابد. میناب؛ جایی که قریب ۱۷۰ کودک دبستانی — امیدهای آیندۀ این سرزمین — قربانی جنون جنگ‌افروزان شدند و بر نیمکت‌های مدرسه، زیر آتش دشمن پرپر گشتند. و نیز دریادلان ناو «دنا» که در آب‌های دوردست اقیانوس هند، در راه بازگشت از سفری آموزشی، بی‌گناه و ناجوانمردانه آماج کینهٔ دشمن قرار گرفتند و جان خویش را در راه وطن نثار کردند. «مدرسه میناب» و «ناو دنا» از آن دست روایت‌هایی‌اند که نسل‌های بعد نیز از آن سخن خواهند گفت.

شاید بتوان گفت گل‌هایی که در آتش و دود دشمن پرپر شدند، در حافظهٔ این سرزمین هرگز پژمرده نمی‌شوند. آنان در دل تاریخ و در دامان مادران این سرزمین انسان‌پرور، بار دیگر به گونه‌ای دیگر خواهند شکفت؛ در قامت نسلی تازه، در امیدی تازه، و در فردایی که بی‌گمان شکوه و عزتی درخور این ملت خواهد داشت.

اما با همهٔ این دردها، با همهٔ تداوم این جنگ نابرابر، حقیقتی بزرگ همچنان پابرجاست.

بهار می‌آید

سالی که پشت سر می‌گذاریم، سالی آکنده از رنج و داغ بود؛ سالی که ملت ایران با اندوه شهادت رهبر فرزانهٔ خود روبه‌رو شد. اما تاریخ این سرزمین بارها نشان داده است که از دل رنج‌ها نیز امیدی تازه سر برمی‌آورد. امروز یاد و راه او همچنان چراغی روشن در دل این ملت است و امید مردم از آن رو استوارتر می‌شود که این مسیر با همت و مسئولیت‌پذیری فرزند شایسته‌اش ادامه می‌یابد؛ فرزندی که با تکیه بر همان آرمان‌ها و همان میراث عزت و استقلال، پرچم این راه را برافراشته نگاه داشته است. چنین است که ملت ایران، با دلی اندوهگین اما امیدوار، بار دیگر نگاه خود را به فردایی روشن می‌دوزد.

اکنون، در آستانهٔ بهاری تازه، ایرانیان در هر کجای جهان که باشند نوروز را با سربلندی و ایمانی تازه جشن می‌گیرند؛ نوروزی که پیام‌آور زندگی، امید و آغاز دوباره است. بهار بار دیگر از راه می‌رسد تا یادآور شود که پس از هر زمستانی، فصل رویش فرا می‌رسد. در این روزهای نو آرزو می‌کنیم سال پیش رو سالی باشد سرشار از سلامتی، آرامش و شکوفایی؛ سالی که در آن مردم این سرزمین بتوانند در صلح و امنیت نفس بکشند، ایستادگی و همبستگی خود را پاس دارند. و این بار، بهار با عطر عید فطر نیز درآمیخته است؛ گویی بهار طبیعت و بهار دل‌های روزه‌داران دست در دست هم مردم این سرزمین را به امید، همدلی و آغاز فصلی روشن‌تر فرا می‌خوانند.

در این بهار، آه…
چه یادها
چه حرف‌های ناتمام
دل پرآرزو
چو شاخ پرشکوفه، باردار می‌شود.

سلام بر بهار.
سلام بر ایران.
سلام بر مدافعان غیور میهن.
سلام بر مردمی که حتی در سخت‌ترین روزهای تاریخ نیز امید را زنده نگه می‌دارند.

نوروزتان پیروز، دل‌هایتان سرشار از صبر و ایمان، و ایران‌مان سربلند.

Recommended For You

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *