ملاحظاتی چند در مورد مذاکره ایران و آمریکا

حمید شهرابی —

از زمانی که مذاکرات بین ایران و آمریکا در جریان بوده است، چه در دوران برجام و چه قبل و بعد از آن، تا کنون، یعنی هنگامی که سرنوشت مذاکرات اسلام‌آباد در ابهام است، همواره ملاحظاتی در این رابطه در جمع نیروهای انقلابی مطرح بوده است. این یادداشت می‌کوشد رئوس برخی از این ملاحظات را مطرح کرده و به آن پاسخ دهد. البته، به اختصار.

۱آیا مذاکره با دشمن مجاز است؟

برای این سؤال نمی‌توان نسخه کلی پیچید. این را مثل بسیاری از واقعیت‌های دیگر، نه میل و سلیقه، بلکه شرایط تعیین می‌کند. منطقا و عقلا، اگر مذاکره منافع شما را تأمین می‌کند، بلامانع، و اگر نمی‌کند، دچار اشکال است.

۲مذاکره پایاپای یا تحمیلی!

مذاکره پایاپای قابل فهم و تأیید، و مذاکره تحمیلی غیرقابل توجیه است. به گفتۀ حکیمانه رهبر شهید انقلاب، مذاکره با آمریکایی که از شما می‌خواهد شرایط تحمیلی‌اش را از قبل بپذیرید و تسلیم شوید، عاقلانه و شرافتمندانه نیست.  حال، اگر اینطور است، چرا ایران حتی زمانی که رهبری با صراحت این رهنمود را می‌داد، به مذاکره تن در داد؟ این سؤال خوبی است.

اولا، دقت کنیم که رهبری می‌گوید مذاکره با آمریکا عاقلانه و شرافتمندانه نیست.  لکن، از این گفته لزوما منع مذاکره با آمریکا در هر شرایط و زمان استنتاج نمی‌شود.  تأکید رهبری بیشتر از اینرو است که نسبت به ماهیت و نتایج قابل انتظار از مذاکره، نزد افکار عمومی توهم‌زدایی شود. رهبری واقف است که هم در جامعه و هم در میان نیروهای حکومتی که مسئولیت مذاکرات را به عهده دارند، توهم نسبت به آمریکا کم نیست.  می‌داند که برخی از مهره‌های کلیدی در این حوزه پنجۀ آهنین آمریکا در زیر دست‌کش مخملی‌اش را نمی‌بینند و به وعده امثال جان کری اطمینان دارند. هشدار رهبری در واقع نسبت به این دیدگاه متوهم و مهلک است.

۳دفاع از حق تعیین سرنوشت

مسأله چیست؟ ایران حق تعیین سرنوشت و حاکمیت ملی خود را می‌خواهد.  حقی که در تاریخ معاصر ایران همواره از جانب نظام امپریالیستی مورد تهدید، تهاجم و تحدید قرار گرفته است.  و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، رژیم صهیونیستی اسرائیل در پیشبرد تهدیدات امپریالیستی علیه ایران نقش مرکزی ایفا کرده است.

لذا، مقابله با این تهدیدات، الزاماتی دارد. از این جمله‌اند: دفاع نظامی، بسیج مردمی، حفظ و تقویت اتحاد و انسجام ملی، و همینطور حضور فعال و مؤثر در حوزۀ دیپلماسی بین‌المللی. اینجا، مسأله، مسألۀ احقاق حق است و برای این منظور، تنوع اقدامات در حوزه‌های مختلف نه تنها لازم بلکه ضروری است.

همانطور که دفاع نظامی توجیه نمی‌خواهد و امری بدیهی است، دیپلماسی – که مذاکره هم بخشی از آن است – نیز، متناسب با شرایط مشخص، می‌تواند به یک امر ضروری تبدیل شود.

از مذاکره نباید تابو ساخت، چرا که این نگرش، هنگامی که مذاکره به جهات مختلف به امری اجتناب‌ناپذیر تبدیل می‌شود، توسل به مذاکره را دشوار می‌کند.

۴دشمن عهد شکن

اینجا، صحبت از مذاکره با دشمنی است که نه فقط به خاطر سابقه تاریخی خود در مذاکره و توافق با سایر جریانات مبارزاتی – مثلاً سرخپوستان آمریکا –  قابل اعتماد نیست، بلکه تا به حال دوبار وسط مذاکره به ما حمله کرده و رهبر و فرماندهان ارشد و مردم بی‌گناه‌مان را کشته است. و یا همین بار که مثلاً قرار است در اسلام‌آباد، وسط شرایط به اصطلاح «آتش‌بس» با ما مذاکره کند، ما را محاصره دریایی‌ می‌کند و‌ در اقدامی آشکارا تهاجمی، کشتی‌مان را به آتش می‌کشد. بنابراین، به چنین طرف مذاکره‌ای قطعا حتی به اندازه نوک سوزن هم نمی‌شود اعتماد کرد. این همان کشوری است که به استفاده از «دیپلماسی کشتی جنگی» شهره است و این را همین دیروز و امروز در حالی که به مذاکره تظاهر می‌کند، نشان داده است.

لذا، اعتماد به این دشمن حکم رفتار فرد مجنونی را دارد که به گزیده شدن دستش از سوراخ یک مار خو گرفته است و سر عقل نمی‌آید. و تأسف انگیز آن که ملت ایران از ناحیه این جاهلان و خطاهای نابخشودنی‌شان لطمات فراوان دیده است.

با این حال، مذاکره نیز مثل صحنۀ نبرد نظامی و یا هر موضوع جدی دیگر، فرماندهی واحد می‌خواهد. اینطور نیست که یکی بگوید مذاکره کنیم و دیگری بگوید نکنیم و یا هر کس بگوید بر سر چه چیزی مذاکره کنیم. بله، رهبری واحد می‌خواهد و در مورد ما، اگر چه مشارکت ملت همراه با مطالبه‌گری حق‌طلبانه و نقادانه، اکیدا لازم است، اعتماد به سکاندار نیز ضروری است.  صحبت از مبحثی است  که نگاه همه جانبه می‌طلبد و دید خطی و صفر و صدی در آن راهگشا نیست.

دیدن جوانب مختلف در کنارهم، رمز فهم ماجرا است. یعنی نه فقط خبط‌ها و خیانت‌ها، بلکه هم‌چنین و مهم‌تر، رشادت‌ها، فداکاری‌ها، موشک‌ها و دستاوردها، نه فقط در حوزه هسته‌ای و نظامی، بلکه علوم و فن‌آوری‌های دیگر. یادمان نرود، امروز ما با پشتوانه خدمات ارزشمند دانشمندانی چون احمدی‌روشن، فرماندهانی چون سلیمانی و حاجی‌زاده و رهبر شهید بی‌بدیلی چون سید علی خامنه‌ای به مذاکره با دشمن غدار نشسته‌ایم.

۶در صحنه باشیم و دل قوی داریم!

از زمانی که رهبر فرزانه انقلاب شهادت آگاهانه را به جان خرید، انقلاب ایران وارد مرحله‌ای دیگر شد. انقلاب به جای شکست، سر زنده شد. مردم به صحنه آمدند و اقتدار مثال‌زدنی خود را در میدان‌ها و خیابان‌های شهرها و روستاها در سراسر کشور به نمایش گذاشتند. حفظ و تقویت این حضور و تداوم مطالبه‌گری مردمی، ضامن پیشرفت و حصول اهداف عالی انقلاب اسلامی است. همین حضور و مطالبه‌گری انقلابی، راه را برای هرگونه سازش خفت‌‌بار و باج‌دهی به دشمن امپریالیستی مسدود می‌کند.

این یادداشت را با نقل فرازی از اولین پیام آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای به ملت پایان می‌دهم:

«اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود، نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاه‌های مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است، کارایی لازم را نخواهند داشت…»

«باید حضور مؤثّر در صحنه حفظ شود؛ چه به صورتی که در این روزها و شب های جنگ از خود نشان دادید، و چه به صورت انواع نقش‌آفرینی‌های مؤثّر در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، تربیتی، فرهنگی و حتّی امنیّتی. مهم این است که نقش صحیح، بدون خدشه به وحدت اجتماعی، بخوبی درک و تا حدّ ممکن به اجرا گذاشته شود.»

پیروزی از آن ملت آزاده ایران است و بیش از آن که به نظر برسد، به ما نزدیک است.

نصر من الله و فتح قریب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *