نویسنده: محمد حقیقت ــ 
در روز ۱۲ خرداد ۱۴۰۵، سایت «اخبار روز» مطلبی از آقای رضا فانی یزدی، تحت عنوان بالا منتشر کرد که هیچ میهندوست نگران سرنوشت کشور نمیتواند با بیتفاوتی از کنار آن بگذرد. جوهر بحث ایشان در مورد آتشبس موقت کنونی چنین است:
«در شطرنج خونین ناامنیهای خاورمیانه، بار دیگر پردهها کنار رفته و واقعیت عریان و تلخی از پشت شعارهای پرطمطراق «محور مقاومت» بیرون جسته است….؛
زمانی که ناقوس جنگ به صدا درآمد، … حزبالله تمام قد به میدان آمد و سنگینترین، بیسابقهترین و کمرشکنترین آسیبهای نظامی، انسانی و ساختاری را به جان خرید تا سپر بلای تهران شود. اما پاسخ تهران به این وفاداری خونین چه بود؟ یک عقبنشینی مفتضحانه و تن دادن به آتشبسی یکجانبه و بیتضمین….؛
طنز تلخ … این سناریو، در جریان مذاکرات اسلامآباد آشکار شد…. در همین حال که … جنگندههای اسرائیلی بیوقفهترین، خونینترین و وسیعترین تهاجم نظامی تاریخ خود را علیه مردم بیدفاع غزه و لبنان به راه انداختند…. جمهوری اسلامی در برابر سلاخی شدن تمامعیار مردمی که روزی آنها را «عمق استراتژیک» خود مینامید، سکوتی مرگبار و خیانتآمیز پیشه کرده است؛
شرمآورترین بخش این تراژدی، چرخش ناگهانی اولویتهای دستگاه تبلیغاتی و رسمی حکومت ایران است…. بوقهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی دیگر از «آزادی قدس» و «دفاع از مظلوم» دم نمیزنند. تمرکز اصلی حاکمیت روی … آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار پول توقیفشده و چانهزنی بر سر غرامتهای مالی از طریق حسابهای مشترک [است]! … تا چکهای دلاریاش را در پشت پرده نقد کند….؛
با این آتشبس ذلتبار، … تصویر ایران از یک «قهرمان حامی مستضعفان و جنبش مقاومت» به یک «شریک غیرقابل اعتماد، منفعتطلب و خائن» تغییر یافته است؛
این بزرگترین خطای استراتژیک و لکه ننگ تاریخی رهبران جمهوری اسلامی است…. فاجعه اصلی اینجاست که این بیشرفی سیاسی حاکمان … تصویر تاریخی ملت ایران را نیز در میان ملتهای منطقه به شدت مخدوش و آسیبپذیر خواهد کرد…. روسیاهی ابدی برای کسانی ماند که در اتاقهای در بسته، خون متحدان خود را به ثمن بخس فروختند….» ( تأکید ها در اصل مطلب است)
من این مقاله را با دقت خواندم. اختلاف نظر سیاسی با نویسنده حق طبیعی هر کسی است و هدف من نیز دفاع یا مخالفت با یک تصمیم مشخص نیست. آنچه مرا واداشت این چند سطر را بنویسم، نوع نگاه و ادبیاتی است که در چنین شرایط حساسی برای قضاوت درباره سرنوشت یک کشور، یک جنگ و یک ملت به کار گرفته شده است. احساس میکنم این نوع برخورد، بیش از آنکه به روشن شدن واقعیت کمک کند، به فرسایش اعتماد، امید و همبستگی ملی دامن میزند؛ به همین دلیل نقد زیر را به اشتراک میگذارم.
آنچه در این مقاله بیش از هر چیز مرا نگران میکند، نه مخالفت با آتشبس، بلکه نوع نگاهی است که در پشت این مخالفت نهفته است.
از یک نویسنده یا فعال سیاسی انتظار میرود که در لحظات حساس تاریخی، بیش از دیگران اسیر هیجان و خشم نشود. مسئولیت سیاسی دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ از توانایی تفکیک میان تحلیل و احساس، میان نقد و تخریب، و میان مخالفت سیاسی و صدور حکم اخلاقی. هنگامی که کسی بدون ارائه سند و مدرک، تصمیمی به این پیچیدگی را «خیانت» مینامد و رهبران یک کشور را به «فروختن خون مقاومت» متهم میکند، دیگر صرفاً در حال بیان یک نظر سیاسی نیست؛ بلکه در حال ساختن روایتی است که میتواند بر افکار عمومی، اعتماد اجتماعی و انسجام ملی اثر بگذارد. هرچه جایگاه گوینده بالاتر باشد، مسئولیت او نیز سنگینتر است.
هیچکس موظف نیست با تصمیمات حاکمیت موافق باشد. هیچکس نیز از حق نقد محروم نیست. اما فاصلهای عظیم میان نقد سیاسی و صدور حکم خیانت وجود دارد. برای داوری درباره تصمیمی که در متن یک جنگ بزرگ منطقهای گرفته شده است، باید همه ابعاد ماجرا را دید. در این مقاله تقریباً هیچ سخنی از شرایط واقعی کشور به میان نمیآید؛ نه از خسارتهای گسترده زیرساختی، نه از فشارهای اقتصادی و معیشتی بر مردم، نه از وضعیت امنیتی و نظامی، نه از فرسودگی ناشی از هفتهها جنگ، و نه از اطلاعاتی که طبعاً در اختیار تصمیمگیران بوده و در اختیار افکار عمومی نیست. همه این پیچیدگیها کنار گذاشته شدهاند و در نهایت یک پاسخ برای همه پرسشها ارائه میشود: «خیانت».
اما مشکل دقیقاً همینجاست. هنگامی که همه پیچیدگیهای یک جنگ و همه واقعیتهای نظامی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی آن کنار گذاشته میشوند تا در نهایت تنها یک پاسخ برای همه پرسشها باقی بماند ــ «خیانت» ــ دیگر با تحلیل روبهرو نیستیم. این نه توضیح واقعیت، بلکه حذف واقعیت است. هرچه شرایط پیچیدهتر باشد، مسئولیت تحلیلگر برای مقاومت در برابر چنین سادهسازیهایی نیز بیشتر میشود.
مشکل فقط نتیجهگیری مقاله نیست؛ روش رسیدن به آن نتیجه نیز مسئلهدار است. نویسنده بدون ارائه هیچ سند مشخصی، از «معامله پشت پرده»، «فروختن خون مقاومت»، «خیانت آگاهانه» و «بیشرفی سیاسی» سخن میگوید. چنین اتهاماتی اگر قرار است مطرح شوند، نیازمند شواهدی در همان اندازهاند. در غیر این صورت، تحلیل جای خود را به خطابه میدهد و قضاوت جای تحقیق را میگیرد. تفاوت یک تحلیلگر با یک دادستان سیاسی در همین است که اولی پرسش میکند و میکوشد واقعیت را بفهمد، اما دومی پیش از آنکه پرونده را بخواند، حکم را صادر کرده است.
بخش نگرانکنندهتر ماجرا آن است که چنین ادبیاتی، آگاهانه یا ناآگاهانه، دقیقاً بر همان نقطهای ضربه میزند که سالهاست آمریکا، اسرائیل و دستگاههای تبلیغاتی وابسته به آنها بر آن متمرکز شدهاند: اعتماد عمومی، امید اجتماعی و همبستگی ملی. امروز جنگ فقط در میدان نظامی جریان ندارد. جنگ اصلی بر سر روحیه مردم، اراده جمعی و توان جامعه برای ایستادگی در برابر فشارهاست. در چنین شرایطی، تبدیل هر تصمیم پیچیده سیاسی و نظامی به «خیانت» و هر مصالحه یا عقبنشینی تاکتیکی به «فروختن خون مقاومت»، نه کمکی به مردم میکند و نه کمکی به مقاومت؛ بلکه همان چیزی را تولید میکند که دشمن سالهاست برای آن هزینه میکند: بیاعتمادی، سرخوردگی، بدبینی و شکاف داخلی.
شگفتآور است که در شرایطی که کشور از یک جنگ سنگین بیرون آمده و همچنان زیر فشار اقتصادی، امنیتی و روانی قرار دارد، به جای دعوت به فهم واقعیت و بررسی همه جوانب ماجرا، چنین روایتهای سادهانگارانهای عرضه میشود. در این روایت، دیگر نه پیچیدگی وجود دارد، نه تردید، نه پرسش و نه نیاز به تحقیق؛ همه چیز از پیش روشن است و حکم نیز پیشاپیش صادر شده است. اما هرگاه نتیجه پیش از بررسی تعیین شود، آنچه تولید میشود تحلیل نیست، بلکه کیفرخواست است.
آنچه بیش از خود این داوریها مرا نگران میکند، بیمسئولیتی سیاسی نهفته در پشت آنهاست. امروز ایران فقط با تهدید نظامی روبهرو نیست؛ با جنگ اقتصادی، عملیات روانی، تحریم، فشار رسانهای و تلاش سازمانیافته برای فرسایش امید و اعتماد عمومی نیز مواجه است. در چنین شرایطی، هرکس که تریبونی در اختیار دارد باید بداند که کلمات نیز بخشی از میدان نبرد هستند. تبدیل یک تصمیم پیچیده نظامی و سیاسی به «خیانت»، بدون دسترسی به اسناد و واقعیات پشت پرده، نه شجاعت سیاسی است و نه رادیکالیسم انقلابی؛ بلکه نوعی سادهسازی خطرناک واقعیت است که میتواند ناخواسته به همان فرایند فرسایش اجتماعی و تخریب همبستگی ملی یاری برساند که دشمنان این کشور سالهاست برای آن سرمایهگذاری کردهاند.
ممکن است درباره درستی یا نادرستی آتشبس دیدگاههای متفاوتی وجود داشته باشد و این حق طبیعی هر انسان و هر جریان سیاسی است. اما آنچه برای من نگرانکننده است، عادی شدن ادبیاتی است که به جای فهم واقعیت، حکم صادر میکند و به جای تحلیل، کیفرخواست مینویسد. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به تحلیل، مسئولیت و همبستگی نیاز دارد؛ نه به روایتهایی که پیش از شناخت واقعیت، حکم خود را صادر کردهاند و ناخواسته بر شکافها، بیاعتمادیها و فرسایش اجتماعی میافزایند.
لینک مقالۀ اصلی: https://akhbar-rooz.com/2026/06/02/55341/