تفاهم‌نامه: فریب یا سراب؟

 سیروس کمال

با انتشار و پس از آن امضای تفاهم‌نامهٔ چهارده ماده‌ای توسط دو رئیس جمهور ایران و آمریکا، جنجال بزرگی در رسانه‌های غربی و ایرانی برپا شد. از همان ساعات اول، تحلیل‌گران «عقلایی» غرب، با آب‌وتاب فراوان از دست بالای ایران، پیروزی بسیار بزرگ، و پذیرش شرایط تعیین‌شده توسط ایران، از سوی آمریکا سخن گفتند.

از طرف دیگر، در ایران، امضای این تفاهم‌نامه، طرفداران و مخالفان خود را داشت. افرادی از مذاکره‌کنندگان، پیروزی ایران بر آمریکا را در بند‌بند این تفاهم‌نامه برای هم‌وطنان خود توضیح می‌دادند. از طرف دیگر، بخشی از مخالفان این تفاهم‌نامه، از جمله تعدادی از نمایندگان مجلس ناراضی از  ادامهٔ مذاکره، همراه با تأییدی که از مردم حاضر در صحنه می‌گرفتند، به انتقاد و شرح معایب و عواقب این سند دست‌وپا شکسته پرداختند.

هدف از این نوشته، تفسیر و تشریح تفاهم‌نامه و یا سبک سنگین کردن مفاد آن برای هر دو طرف نیست، چرا که این نوزاد مرده به‌دنیا آمده است. تلاش از این بابت است که اهداف و خواسته‌های دو طرف از این تفاهم‌نامه مورد بررسی قرار گیرد.

آیا قبول و امضاء این تفاهم‌نامه از طرف آمریکا را می‌توان تنها فریبی برای خرید وقت و آرام کردن بازار دانست؟ تا در موقع مناسب، آمریکا بار دیگر به سیاست سرکوب و تسلیم ایران روی آورد و با تقویت موضع خود و تضعیف موضع ایران، به هدف خود برسد؟ و یا می‌توان پذیرش این تفاهم‌نامه را، که توسط رسانه‌های غربی در بوق و کرنا دمیده شده، در راستای اهداف دیگری دانست؟

این سؤال را می‌توان در مورد موضع  حاکمیت ایران در قبال این تفاهم‌نامه نیز مطرح کرد.

آمریکا در دهه های گذشته، و بویژه در جنگ های دو ساله اخیر علیه ایران، از تمام ابزار و اهرم‌های خود جهت به زانو در آوردن ایران بهره گرفته است. تحریم‌های کمرشکن حداکثری، ایجاد اغتشاش و تقویت نیروهای جدائی‌طلب و تجزیه‌طلب، جاسوسی، ارسال اسلحه، ترور، محاصره ایران از همه سو (آمریکا در چهل و هشت سال اخیر بزرگترین مرز مشترک را با ایران داشته و ایران را سخت تحت محاصره قرار داده است)، از جمله ایجاد بیش از دوازده پایگاه نظامی در شیخ‌نشین‌های خلیج فارس و عراق، در همسایگی ترکیه بعنوان عضو پیمان ناتو با بزرگترین ارتش این پیمان، نفوذ نظامی، اقتصادی، اطلاعاتی، امنیتی در جمهوری آذربایجان توسط نیروی نیابتی خود یعنی اسرائیل، تقویت کشورهایی مثل ترکمنستان، قزاقستان، در مرزهای شمالی ایران، حضور تقریبآ بیست‌ساله در افغانستان، حضور ناوهای غول‌پیکر در آب‌های نزدیک خلیج فارس، و از همه مهمتر، تجاوز به خاک ایران با همکاری اسرائیل، محاصره دریایی ایران برای قطع هرگونه صادرات و واردات از طریق خلیج فارس، و بالاخره کارشکنی و بدعهدی در تمام مواردی که به آن متعهد شده بود، از قبیل برجام، آتش‌بس در جبهه‌ها و غیره….

اما خوشبختانه آمریکا به هیچ یک از اهداف خود نایل نیامده است، و نظام جمهوری اسلامی از ایران مستقل، و از تمامیت ارضی ایران دفاع کرده و دفاع خواهد کرد. علی‌رغم تمام تضعیقات و سختی‌های معیشتی، هنوز شیرازه جامعه از هم پاشیده نشده، و نیروهای نظامی و سپاه پاسداران در این دو جنگ اخیر بخوبی نشان دادند که نه فقط قادر به دفاع از تمامیت ارضی ایران هستند، بلکه درس‌های دندان‌شکنی تیز به دشمنان داده‌اند.

اما ایران علی‌رغم پیروزی‌های درخشان در میدان و جبهه‌ها، دستاوردهای قابل‌ملاحظه‌ای در زمینه اقتصادی و دیپلماسی نداشته، و تحریم‌ها و رشد نیروهای نئولیبرال و رانت‌خواران، چون موریانه پایه‌های اقتصادی را خورده، صدمات فراوانی به جامعه وارد کرده، و ایران را به موجودی کم‌خون تبدیل کرده است.

این صدمات باعث شکاف بین نیروهای داخلی و عمیق‌تر شدن هرچه بیشتر شکاف طبقاتی و ضربه‌پذیری ایران از طریق توطئه‌های داخلی شده، و زمینه‌ را برای تحلیل تاب‏آوری جامعه و پذیرش سلطۀ سرمایه جهانی فراهم می کند.

با توجه به تلاش همه‌جانبه آمریکا برای به زانو درآوردن ایران، شرایط سخت معیشتی، و شکاف عمیق در جامعه و ساختار‏های نظام، این‌گونه می‎توان نتیجه گرفت که طرح و پیشنهاد این تفاهم‌نامه ─و به‌اصطلاح پذیرش و امضای آن از سوی واشنگتن─، ترفندی جدید برای دور کردن ایران از سیاست نگاه به شرق و قرار دادن آن در مدار «جامعه جهانی» و سرمایه‌‌ بین‌المللی است.

آمریکا، ایران را حلقۀ ضعیف اتحاد سه کشور چین، روسیه و ایران می‌داند، و هم‏چون استراتژی کیسینجر در سال‌های دهۀ هفتاد برای جدا کردن چین از شوروی، درپی منزوی کردن ایران و گسستن این اتحاد است. آمریکا در نظر دارد با سیاست تحریم، ارعاب، جنگ، و سیاست دوگانهٔ هویج و باتوم (تفاهم‌نامه) و دیگر سیاست های مزورانه، ایران را از این دو نیروی بالنده دور کند و با تضعیف هر چه بیشتر، آن را به سرسپردگی وادار کند. اما نیروهای طرفدار این تفاهم‌نامه در ایران، در صدد امتیاز گرفتن از آمریکا (زهی خیال باطل) و به‌اصطلاح تحکیم مواضع خود در ایران و منطقه هستند. آمریکا جز تسلیم و سرسپردگی ایران، با هیچ توافق دیگری راضی نیست، چرا که این یک رابطه موجودیتی نه فقط برای آمریکا بلکه نظم کهنه در حال فروپاشی است.

امریکا طی دوران به‌اصطلاح استیلای خود بر جهان، چه در دوران جنگ سرد و چه پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم، از کاربرد هیچ ترفندی برای نیل به اهداف خود کوتاهی نکرده است. اینک که جهان در حال پوست انداختن و زایش نظم نوینی است، و ایران می‌تواند نقش مهمی در این راستا بازی کند، کشور از این سیاست‌های مخرب امریکا مصون نیست. آمریکا، در عین حمله به جنوب ایران و جزایر خارگ و قشم، حرف از پیشبرد مذاکرات در مور تفاهم نامه می‌زند، و نیروهای طرفدار غرب در ایران، که شاهد این‌همه جنایات هستند، از ادامه مذاکره و کنار آمدن با آمریکا سخن میگویند. ختم کلام این که این تفاهم‌نامه نیز اهرمی چون ابزارهای دیگر در دست امریکا برای «رام کردن» ایران و تسلط بر منطقه است.

اما سیاستمداران عقل گرای غرب، چه در اروپا و چه در آمریکا، به این نتیجه رسیده اند که با توسل به جنگ و خونریزی و ادامه جنگ‌های بی پایان و آدم ربایی و تجاوز و نسل کشی، دیگر قادر به ادامه استیلا و سرکردگی جهان نیستند، و با ادامه این سیاست‌ها هر چه بیشتر تحلیل رفته و به سقوط اجتنا‌ب‌پذیر خود نزدیک‌تر میشوند. از این رو، این قشر از سیاستمداران و تحلیل‌گران غربی، معتقدند که با اجتناب از خشوتت و امتیاز دادن‌های کوچک مقطعی به نیروهای بینابینی چون ایران، ترکیه، پاکستان، هند، و کشور های مشابه، و تکیه بر اقتصاد هنوز نیرومند غرب و برتری نظامی تکنولوژی و توانایی‌های علمی، قادر خواهند بود قدرت خود را تا حد امکان حفظ کنند.

فقط مردم کشورهای امریکا و غرب، و کشورهای زیر ستمی چون ایران و کوبا و ونزوئلا و … قادر خواهند بود توازن قوا را به‌نفع خود تغییر دهند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *