آیا خطر کودتای خزنده ایران را تهدید می‌کند؟

گروه «۱۰ مهر» —

پس از عدم موفقیت آمریکا در دستیابی به برنامۀ تغییر ساختار رهبری جمهوری اسلامی ایران با توسل به ترور آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، می‌توان پیش‌بینی کرد که سیاست ایالات متحدۀ آمریکا بر دو محور اصلی علیه ایران ادامه یابد. این دو محور عبارت خواهند بود از:

۱. ادامه و یا تشدید حملات نظامی به ایران و افزایش فشار اقتصادی جهت فرسوده کردن قوای دفاعی کشور و دامن زدن به نارضایتی‌های درونی.

۲. تلاش برای تقویت نیروهای تسلیم‌طلب جهت تسخیر قدرت سیاسی در ایران، از جمله تلاش برای حذف رهبری جدید و نیروهای ملی انقلاب در درون و بیرون حاکمیت بر بستر جنگ داخلی.

مرور تاریخ پنج دهۀ اخیر کشور نشان می‌دهد که حذف نیروی انقلاب از درون و پیرامون حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و روی کار آوردن سیاستمداران طرفدار آشتی با غرب، از اهداف دیرینۀ آمریکا در ایرانِ پس از انقلاب ۱۳۵۷ بوده است. اسناد و رخ داده‌ها در ایران گواه بر آن هستند که ایالات متحدۀ آمریکا در مقاطعی نیز به این مقصود دست یافته است. اما به دلیل حضور نیروهای استقلال‌طلب انقلابی در ساختار قدرت سیاسی و در رأس رهبری جمهوری اسلامی ایران، اجرای تمام و کمال اهداف امپریالیسم آمریکا در ایران همواره با موانع جدی روبه‌رو بوده است. با نگاهی کوتاه به تاریخچۀ این برنامۀ راهبردی آمریکا در ایران، می‌توان بر راه طی شده و وضع موجود روشنی افکند.

در سال ۱۳۵۸، هوارد فیلیپ هارت، سرپرست ایستگاه سازمان سیا در تهران، در کتاب خاطرات خود نوشت:

هدف ما این است که میانه روهای طرفدار آمریکا را از حوزه‌های دینی، غیردینی، سیاسی، و نظامی گرد هم بیاوریم».

هارولد براون، وزیر دفاع ایالات متحدۀ آمریکا در دورۀ ریاست جمهوری جیمی کارتر، نیز در خاطرات خود می‌نویسد:

حکومت کارتر در سراسر سال ۵۸ می‌کوشید نظامیان و میانه روهای ایرانی را تشویق کند تا در برابر حکومت امام خمینی مقاومت کنند».

استنسفیلد ترنر، مدیر سیا، نیز در سال ۵۸ نوشت:

هدف ما ایجاد شکاف در نهضت اسلامی نیست. می‌خواهیم نیروهای میانه‌رو درون آن را تا حد حاکم شدن توسعه دهیم. وجود یک جناح میانه‌رو قوی که در نهضت حاکم باشد می‌تواند بخوبی آن‌هایی را که در سرتاسر کشور صاحب افکار میانه‌رو دنیوی هستند حداقل در حد یک ائتلاف جذب کند.

و گراهام فولر، تحلیلگر و کارشناس آمریکایی در امور خاورمیانه و از کارگزاران وزارت خارجۀ آمریکا و سازمان سیا، می‌نویسد:

ما با اسلام مشکلی نداریم. ما با آن قرائتی از اسلام مشکل داریم که توده‌ها را علیه منافع غربی‌ها بسیج می‌کند.

اسناد تاریخی متعدد، به‌ویژه مجموعۀ اسناد سفارت آمریکا در ایران و گزارش‌های از طبقه‌بندی خارج شدۀ سازمان سیا و وزارت خارجۀ ایالات متحده نیز که پس از تسخیر این سفارت در تهران به دست جمهوری اسلامی ایران افتاد، نشان می‌دهند که دولت آمریکا در جریان انقلاب ۱۳۵۷ و ماه‌های پس از آن برای مهار نیرو‌های انقلابی و حفظ منافع استراتژیک خود، راهبرد حمایت و تقویت جریان‌های میانه رو و تکنوکرات را دنبال می‌کرده است. این اسناد همچنین نشان می‌دهند که واشنگتن به‌دلیل آشتی‌ناپذیری آیت‌الله خمینی در برابر آمریکا، بر روی ملی‌گرایان و نیروهای سکولار و مذهبی‌های لیبرال سرمایه‌گذاری کرده بود.

در این اسناد همچنین آمده است که در ماه‌های منتهی به بهمن ۱۳۵۷، بسیاری از چهره‌های اپوزیسیون میانه‌رو به دیپلمات‌های آمریکایی اطمینان داده بودند که با ایالات متحده دشمنی ندارند و خواستار انتقال مسالمت‌آمیز قدرت بدون فروپاشی کامل ساختارها، به‌ویژه ارتش، هستند. در یکی از اسناد معروف این مجموعه آمده است: «ما می‌خواهیم برای ایرانی کار کنیم که میانه‌رو باشد و ناسیونالیست‌های مخالف مذهب تسلط بیشتری در ادارۀ مملکت داشته باشند».

تلاش آمریکا برای تشکیل ائتلاف جریان‌های میانه‌رو

براساس اسناد مذکور، مأموران سازمان سیا در تهران به‌دنبال ایجاد ائتلافی از سیاستمداران، روحانیون سنتی محافظه‌کار، و نظامیان میانه‌رو بودند تا به‌عنوان وزنۀ تعادلی در برابر جریان انقلابی عمل کنند. در این رابطه، در اسناد خارج شده از حالت محرمانۀ آرشیو امنیت ملی آمریکا (از جمله در پروژه‌های بازنگری روابط ایران و آمریکا) گزارش‌های متعددی وجود دارد. از آن جمله، در سند ۳۱ دسامبر ۱۹۷۹این مجموعه آمده است: «تحلیل‌گران سیا ارزیابی کرده بودند که: تعداد زیادی از میانه‌روها در داخل ایران هستند که از نحوۀ مدیریت بحران گروگان گیری و ادارۀ کشور توسط [آیت‌الله] خمینی ناراضی هستند». آمریکا تلاش داشت از طریق کانال‌های دیپلماتیک با این لایه‌ها ارتباط برقرار کند. از آن جمله می‌توان به دیدارهای محرمانهٔ ویلیام هامیلتون جردن، رئیس کارکنان کاخ سفید و از نزدیک‌ترین مشاوران جیمی کارتر، با صادق قطب‌زاده اشاره کرد.

حتی پس از تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران، تلاش آمریکا برای تقویت جناح‌های میانه‌رو در ساختار قدرت ایران متوقف نشد. سفر محرمانۀ مک‌فارلین در سال ۱۳۶۵ به تهران، و معاملۀ تسلیحات با این جناح‌ها در جریان جنگ با عراق، با این هدف از سوی دولت رونالد ریگان انجام شد که جایگاه آن‌ها را در برابر جناح‌های انقلابی تقویت کند. البته این طرح، که به ایران ـ کنترا معروف شد، پس از افشا شدن با شکست مواجه گردید.

طبق این اسناد، آمریکا در سال‌های آغازین انقلاب، از یک سو با گرد هم آوردن و تقویت نیروهای سازشکار در درون نظام، مانند دولت‌های بازرگان و بنی‌صدر، و از سوی دیگر با سرمایه‌گذاری روی نیروهای قدرت‌طلب برانداز، مانند سازمان مجاهدین خلق، هر دو امکان را برای تسخیر قدرت سیاسی از درون و بیرون حکومت ایران در نظر داشته است. این روند نشان می‌دهد که برنامۀ راهبردی امپریالیسم آمریکا برای به شکست کشاندن انقلاب ایران و نابودی استقلال سیاسی و تمامیت سرزمینی کشور ما عمری به درازای تاریخ ۵۰ سالۀ انقلاب ایران دارد. و همهٔ شواهد موجود حاکی از آن است که آمریکا همچنان قصد دارد همان سیاست را به اشکال مختلف در ایران به پیش برد.

تشدید تلاش‌های امپریالیسم

از زمان فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و تغییر توازن قوا در سطح بین‌المللی به‌سود غرب و تک قطبی شدن جهان، امید به تسخیر قدرت از درون حاکمیت ایران فزونی گرفت. پس از تحمیل جنگ هشت ساله به ایران در دهۀ ۶۰، و سپس به اجرا درآمدن برنامۀ صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در ایران از طریق تحمیل سلطۀ اقتصاد بازار آزاد در کشور به‌رهبری هاشمی رفسنجانی و طیف لیبرال‌های نوگرا، گام‌های مهمی در این راستا برداشته شد، و برای چهار دهه یک نظم اقتصادی نئولیبرال بر مردم کشور ما حاکم شد. اما، پیدایش قدرت‌های نوظهور اقتصادی و سیاسی و نظامی و تغییر توازن قوا به‌سود چندجانبه‌گرایی در جهان، شرایط افول هژمونی آمریکا را تسریع کرد. این روند در عین حال به تقویت هرچه بیشتر نیروهای مدافع انقلاب در ایران، و آرایش انقلابی نیروهای مسلح ـــ سپاه، ارتش، نیروهای انتظامی، بسیج و … ــــ و نیز شفا‌ف‌تر شدن مواضع رهبری انقلاب در امر مقاومت در برابر امپریالیسم و متشکل کردن جبهۀ مقاومت در بیرون از مرزهای ایران انجامید، و کار آمریکا را برای غلبه از درون هرچه دشوارتر کرد.

در این دوره است که ایالات متحدۀ آمریکا، به‌همراه اسرائیل در غرب آسیا، به سیاست جنگ‌افروزی علیه هفت کشور روی می‌آورد، و شش کشور را به خاک و خون می‌کشد. این اقدامات تبهکارانه با هدف تثبیت قدرت در مناطق استراتژیک جغرافیایی، مانند غرب آسیا، از طریق تخریب و تجزیۀ کشورها و تغییر نقشۀ این منطقه صورت می‌پذیرد. یکی اهداف منطقه‌ای این برنامه، که با هدف استراتژیک مقابله با قدرت‌های نوظهور جهانی نظیر چین و روسیه دنبال می‌شود، اجرای طرح ایجاد اسراییل بزرگ و تسلط به راه‌های ترانزیت دریایی و زمینی و چاه‌های نفت است، که مواضع ضدامپریالیستی رهبری جمهوری اسلامی ایران به بزرگ‌ترین سد در برابر آن بدل شده است. و از آنجا که تحمیل چند جنگ به فاصله‌های کوتاه به ایران با مقاومت بی‌مثال ایران روبه‌رو شده و نقشۀ آمریکا برای شکست انقلاب ایران و دستیابی به اهداف استراتژیک خود در غرب آسیا عقیم مانده است، چنین به‌نظر می‌رسد که تسخیر مجدد حاکمیت ایران از طریق مسلط کردن کامل جناح میانه‌رو بر ساختار سیاسی ایران، با تکیه بر یک جنگ فرسایشی نظامی ـ اقتصادی، بار دیگر در صدر برنامۀ عمل آمریکا قرار گرفته است.

آماده‌سازی شرایط داخلی

بروز برخی فعل و انفعالات سیاسی در داخل کشور، و به میدان آمدن مجدد چهره‌های سیاسی شناخته‌شده در بلوک نیروهای میانه‌رو و سازشکاران با غرب، مانند سیدمحمد خاتمی، حسن روحانی، و کارگزاران سیاسی و اقتصادی این طیف، نشان از چنین برنامه‌ای دارد. تشکیل احزاب سیاسی میانه‌رو یا محافظه‌کار غربگرا، تجدید سازمان احزاب اصلاح‌طلب، جذب نیرو به‌شکل رسمی از میان جریانات و چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب، لیبرال، اصولگرای غربگرا، «چپ» ناتویی، و «چپ» سازشکار و «قطب نما گم کرده» در داخل و خارج کشور نیز در همین راستا قابل درک است.

بن‌بست احزاب اصلاح‌طلب در سال‌های اخیر رهبری این جریانات را به تجدیدنظر در راه رفته واداشته است. طبق سخنان رهبری این جریانات، راهکار آیندۀ آن‌ها برای کسب قدرت دیگر تنها به اتکا روی انتخابات و کسب کرسی‌های وزارت صدارت محدود نخواهد شد، بلکه از طریق «رفتن به میان مردم» و تهییج آن‌ها از پایین، تبلیغ برنامه‌های «اعتدالی» در سیاست خارجی و داخلی ایران در میان آن‌ها، و کوبیدن بر طبل «صلح» در مقابله با «جنگ‌طلبان»، پیش‌ برده خواهد شد.

چنین سیاستی در صحبت‌های اخیر محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق و منادی «گفت‌وگوی تمدن‌ها» ــــ که در آن خواهان «صلحی پایدار و شرافتمندانه» شد ــــ تجلی بارزی داشت. ایشان از «صلح پایدار» در جهانی صحبت می‌کند که نظام برتری‌جوی امپریالیسم آمریکا در سراشیب سقوط قرار دارد و برای حفظ موقعیت پیشین خود، به فاشیسم و نسل‌کشی در سیاست خارجی و اشاعۀ لومپنیسم و شر مطلق در ادبیات گفت‌وگوی خود با تمدن‌ها متوسل شده است.

سخنان خانم آذر منصوری، دبیرکل «حزب اتحاد ملت ایران اسلامی» و رئیس «جبهۀ اصلاحات ایران»، در سایت انتخاب نیز چنین القائاتی را روشن‌تر می‌کند. او در تمام سخنان خود برای برون‌رفت جبهۀ اصلاحات از بن‌بست کنونی خود، راهکار «رفتن به میان جامعه»، تقویت پایگاه این جبهه در میان اقشار میانی و طیف خاکستری کشور از طریق «عمومی کردن گفتمان صلح» را پیشنهاد می‌کند. در سخنان او، اشاره‌ای به علل و منشأ جنگ دیده نمی‌شود. او، ضمن آن که تفاهم‌نامۀ ۱۴ماده‌ایِ لگدمال شده از سوی آمریکا را «بزرگ‌ترین دستاورد ایران» قلمداد می‌کند، امضای آن توسط رئیس جمهور ایران را شانس بزرگی برای ملت ایران می‌داند، و خواهان تقویت مواضع رئیس جمهور در پیشبرد امر صلح در کشور می‌شود. همچنین، او در طی صحبت‌ طولانی خود هیچ اشاره‌ای به علل و عوامل و آمران و عاملان تجاوزات دو سالۀ اخیر به کشور نمی‌کند، و بر بی‌اعتنایی رئیس‌جمهور آمریکا نسبت به تفاهم‌نامۀ مذکور و «کاغذپاره» اعلام کردن آن چشم می‌پوشد، و تلویحاً ایران را عامل جنگ و اجرایی نشدن تفاهم‌نامه قلمداد می‌کند. خانم منصوری همچنین انتخاب آقای پزشکیان به ریاست جمهوری ایران را «فرصت بی‌بدیل جبهۀ اصلاحات در ایران» می‌شمارد و با اشاراتی مکرر به ضرورت پایبندی رئیس جمهور به «گفتمان صلح در سیاست خارجی» و «توسعه در گفتمان سیاست داخلی»، خواهان ادامۀ ریاست جمهوری ایشان در دور بعدی انتخابات می‌شود.

چند هفته پیش نیز حسن روحانی، رئیس‌جمهور اسبق ایران، این سیاست را به نحوی روشن‌تر بیان کرد و خواهان «همه‌پرسی» از مردم ایران برای صلح و یا ادامۀ جنگ شد. او گفت:

خیلی مهم است که اول چارچوب اهداف ملی برای خودمان روشن باشد و بعد هم عرضه کنیم به مردم…. به مردم بگوییم که قرارمان این است که با قدرت‌های بزرگ جهانی بیست سال دیگر بجنگیم. اگر مردم گفتند قبول داریم ادامه بدهیم. اگر مردم نپذیرفتند و راه دیگری به ما نشان دادند، ما نمی‌خواهیم بپذیریم؟ … پیغمبر با مردم مشورت می‌کرد … ما با مردم خودمان و با ولینعمت‌های خودمان حاضر به مشورت نیستیم؟ … مردم رأی دادند…. با رأی مردم قدرت و حکومت در اختیار افراد مختلف در رده‌های مختلف قرار می‌گیرد…. پس آن‌ها صاحبان این کشور هستند … و ما باید از آن‌ها بپرسیم….

روحانی در این سخنان، بسیار آشکارتر از محمد خاتمی و خانم منصوری، با جابه‌جا کردن نقش متجاور و مدافع و نشاندن معلول به جای علت، کشور خود را جنگ‌طلب معرفی می‌کند، و با تغییر «گفتمان ملی دفاع از کشور» به «گفتمان صلح»، تسلیم در برابر متجاوز را در زرورق «همه‌پرسی برای صلح» می‌پیچد و به خورد اذهان ساده می‌دهد. در پی این رفراندوم‌طلبی روحانی بود که برخی از نیروهای سیاسی فعال و نیمه فعال خارج و داخل به میدان آمدند و برای گردآوری آرا و امضا در دفاع از دکترین نوظهور او تلاش‌هایی را آغاز کردند.

باید پرسید ورود مجدد این چهره‌های مماشات‌گر به فضای سیاسی کشور در شرایطی که «جنگ وجودی» ایران را تهدید می‌کند، با کدام هدف صورت می‌گیرد؟ در شرایطی که امر دفاع از موجودیت کشور به وظیفۀ نخست رهبران سیاسی و نظامی، و همۀ شهروندان ایران بدل شده است، تلاش این نیروها برای بازسازی فعالیت‌های خود و جذب نیرو از میان مردم و احزاب و سازمان‌های لیبرال و غرب‌گرا، و «چپ»‌های «ناتویی« و «قطب‌نما گم کرده»، به چه معنا می‌تواند باشد؟ آیا این‌گونه حرکات گسترده در جهت سازماندهی سیاسی توده‌ها زیر پوشش دفاع از «صلح»، بخشی از توطئه‌های دم‌افزون دشمن خارجی برای تدارک یک کودتای خزنده در جهت تغییر ساختار حاکمیت کشور و تسخیر قدرت سیاسی توسط تسلیم‌طلبان «میانه‌رو» مورد نظر آمریکا نیست؟

وضعیت هشدار دهنده

چنانچه این نیروها قادر به تجدید قوا شوند و با پرچم دروغین «صلح‌خواهی» علیه نیروهای مدافع مقاومت به میدان بیایند، زمینه‌ٔ موفقیت دشمنان خارجی‌ برای ایجاد ائتلاف‌های گسترده میان نیروهای غرب‌گرا و استفاده از آن‌ها برای حذف چهره‌های انقلاب از درون و پیرامون حکومت هرچه بیش‌تر فراهم خواهد شد، و احتمال پیشبرد یک کودتای خزنده جهت تسخیر قدرت سیاسی و تسلیم بی قید و شرط ایران در برابر فشارها و تهدیدهای آمریکا به‌شدت افزایش خواهد یافت. در این صورت، زمینه برای از دست رفتن استقلال کشور، وقوع یک جنگ داخلی، و در نهایت، عملی شدن برنامۀ آمریکا و اسرائیل برای تجزیهٔ ایران، فراهم خواهد شد.

در شرایط کنونی، اهرم کارساز موجود در دست این نیروهای سیاسی، که پایگاه قابل‌توجهی نیز در جامعه و به‌ویژه در میان اقشار متوسط مرفه دارند، توسل به رویارویی شناختی در زمینۀ جنگ و صلح خواهد بود. این نیروها، با استفاده از تمایل بحق مردم ایران به زندگی در شرایط صلح‌آمیز، علل وضع موجود و تجاوزات دشمن به خاک میهن ما را نه در تلاش‌های تبهکارانهٔ امپریالیسم در حال افول آمریکا برای جلوگیری از گذار جهان به یک نظم غیرهژمونیستی، بلکه به «جنگ‌طلبی» رهبری ایران نسبت می‌دهند. نمایندگان سیاسی و رسانه‌های متعدد این نیروها، نه از جنایات عدیدۀ امپریالیسم و صهیونیسم منطقۀ خاورمیانه و نه از ماهیت جنگ‌افراوزنهٔ آن‌ها سخنی به‌میان می‌آورند، و نه به تاریخ تجاوزات آن‌ها به کشورهای سراسر جهان اشاره‌ای می‌کنند. آن‌ها، با پنهان شدن در پشت یک مفهوم انتراعی از «صلح»، به اغوای مردم صلح‌دوست و به فروش متاع زهرآلود تسلیم در برابر دشمنان مشغول‌اند.

آنچه امید بخش است، رشد آگاهی در میان گروه‌های بزرگی از مردم ایران نسبت به توطئه‌های آمریکا و نیروهای اقتصادی ـ سیاسی غربگرا و آمریکوفیل در داخل کشور است. این نیروی عظیم و فعال ــــ در میدان و خیابان و مراکز تولید ملی، و به‌ویژه در میان نیروهای نظامی، انتظامی، و امنیتی کشور ــــ مانعی جدی در برابر پیشبرد سیاست‌های تسلیم‌طلبانه در کشور است. مقاومت این نیرو در برابر تسلیم‌طلبان بسیار امید بخش است، اما چنانچه به کودتای خزندهٔ در حل شکل‌گیری توجه نشود، خطر تحمیل یک جنگ داخلی از طرف این نیروها، با حمایت دولت‌های غربی و در رأس آن‌ها آمریکا، منتفی نخواهد بود. شوک‌درمانی‌های اقتصادی تحمیل شده از سوی این نیروها ــــ گران‌سازی، کم ارزش کردن پول ملی، تشدید شکاف طبقاتی، و مشکلات معیشتی توده‌های زحمتکش کشور، می‌تواند به‌مثابه حربه‌ای خطرناک در دست این نیروها در این شرایط خطیر نقش ایفا کند.

ضروری است که نیروهای راستین انقلاب روند شدت‌گیرندهٔ فعالیت و سازماندهی مشترک مجموعهٔ نیروهای «میانه‌رو» و تسلیم‌طلب مورد حمایت آمریکا و غرب را با هشیاری کامل زیر نظر داشته باشند و توده‌های مردم حاضر در میدان را در مورد خطرات رشد چنین جریانی، پیش از آن‌که به‌صورت عینی وارد عمل شود آگاه سازند. برای پیشگیری از چنین رخداد ویرانگری، نیروهای مدافع انقلاب باید با سازماندهی خود در همۀ نهادها و ارگان‌های کار و زندگی ــــ محلات، ادارات، کارخانجات، روستاها، دانشگاه‌ها، مدارس، و مساجد ــــ آمادگی لازم برای عقیم گذاشتن این نقشۀ دشمن و همیاران داخلی آن‌ها را ایجاد کنند. 

وضعیت خطیر موجود، یک چنین هشیاری و آمادگی را از مردم و نیروهای انقلابی کشور می‌طلبد.

منبع: https://10mehr.com/archives/14445

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *