وقتی سکوت، میدان را به دشمن واگذار میکند
در روز ۱۸ آذر ۱۴۰۴، عسلویه شاهد رویدادی بود که بهحق میتوان آن را یکی از مهمترین و بالغترین لحظات جنبش کارگری ایران پس از انقلاب دانست. بیش از پنجهزار کارگر پیمانکاری مجتمع گاز پارس جنوبی، بههمراه خانوادههای خود، با لباس کار و کلاه ایمنی، در تجمعی آرام، منظم و مسئولانه مقابل فرمانداری عسلویه گرد آمدند؛ تجمعی که نه تنها از حیث شمار شرکتکنندگان، بلکه از منظر شیوه سازماندهی، سطح آگاهی صنفی و پیام اجتماعی، نقطه عطفی کمنظیر بهشمار میآید.
این حرکت، سومین مرحله از یک سلسله اعتراضات هدفمند بود: از تجمعهای درون پالایشگاهها در ششم آبان، تا حضور یکپارچه بیش از سههزار کارگر در بیستم آبان، و نهایتاً راهپیمایی گسترده ۱۸ آذر. همه این مراحل، با حفظ تولید پایدار، بدون ایجاد تنش امنیتی، و با اتکا به تشکلهای صنفیِ برخاسته از دل محیط کار پیش رفت.
در این روز، هنگامی که هزاران کارگر پیمانکاری از پالایشگاههای دوازدهگانه پارس جنوبی و فجر جم، با نظم، آرامش و مسئولیتپذیری مثالزدنی گرد هم آمدند، صرفاً یک تجمع صنفی شکل نگرفت؛ این حرکت بزرگ، نه حاصل هیجان لحظهای بود و نه واکنشی کور به فشارهای اقتصادی؛ بلکه نتیجه سالها تجربه زیسته، سازمانیابی تدریجی و فهم عمیق کارگران از جایگاه خود در اقتصاد، جامعه و سرنوشت ملی کشور بود.
در این تجمعها، نه خبری از آشوب بود و نه نیازی به مداخله بیرونی. کارگران خود انتظامات را سامان دادند، صفها را منظم کردند، با لباس کار و کلاه ایمنی حاضر شدند، خانوادههایشان را همراه آوردند و نشان دادند که اعتراض میتواند همزمان مسالمتآمیز، قانونمند، انسانی و اثرگذار باشد. این منظره، تجلی بلوغ اجتماعی کارگرانی بود که سهم اصلی در تولید، امنیت انرژی و استقلال اقتصادی کشور دارند و این بار صدای خود را با شأن و وقاری که شایسته احترام ملی است، بلند کردند.
این حرکت نقطه عطفی بود که نشان داد کارگر ایرانی، برخلاف کلیشهسازیهای رایج، نیرویی آگاه، منظم و توانمند است که میتواند مطالبات صنفی خود را بر پایه تجربه زیسته و تشکلهای برخاسته از درون محیط کار پیش ببرد. کارگران پارس جنوبی نشان دادند که چگونه میتوان بدون تنش، بدون بحرانآفرینی و بدون فراهمکردن زمینه سوءاستفاده، مطالبات برحق را به متن جامعه آورد. این سطح از مسئولیتپذیری، صرفاً یک فضیلت صنفی نیست؛ بلکه دستاوردی ملی است، بهویژه در شرایطی که کشور با فشار تحریمها، جنگ اقتصادی، و چالشهای امنیتی روبهروست.
اهمیت این حرکت، تنها در شکل برگزاری آن خلاصه نمیشود؛ بلکه در محتوای مطالبات آن نیز ریشه دارد. خواستهایی که کارگران پارس جنوبی مطرح کردند، نه افراطی است و نه سیاسیکاریشده؛ بلکه شفاف، قانونی و کاملاً قابل اجراست: بازنگری در طرح طبقهبندی مشاغل برای رفع تبعیض مزمن میان نیروهای پیمانکاری و رسمی؛ اجرای طرح اقماری دو هفته کار و دو هفته استراحت برای نیروهای اداری و پشتیبانی؛ ساماندهی وضعیت رانندگان خودروهای استیجاری؛ رعایت قانون کار برای نیروهای پشتیبان ایمنی؛ پرداخت حق کمپ و تأمین ایابوذهاب هوایی. اینها مطالبات یک طبقه زحمتکش است که در قلب تولید انرژی کشور، با دستان خود چرخ استقلال اقتصادی ایران را میچرخاند.
در چنین بستری، نمیتوان این حرکت را صرفاً یک کنش صنفی محدود دانست. آنچه در پارس جنوبی رخ داد، پیوندی عینی و انکارناپذیر میان عدالت اجتماعی و امنیت ملی را به نمایش گذاشت. کشوری که کارگرانش احساس بیعدالتی کنند، معیشتشان متزلزل باشد و زحمتشان دیده نشود، نمیتواند در برابر فشارهای خارجی و تهدیدهای ژئوپولیتیک ایستادگی پایدار داشته باشد. اگر ستون انرژی کشور امنیت معیشتی نداشته باشد، امنیت ملی نیز دیر یا زود دچار لرزش خواهد شد.
سالهاست در گفتمان رسمی از «اقتصاد مقاومتی»، «تولید ملی» و «استقلال اقتصادی» سخن گفته میشود؛ اما اگر این مفاهیم در زندگی واقعی کارگران و زحمتکشان به امنیت شغلی، دستمزد عادلانه و رفاه اجتماعی ترجمه نشوند، از ظرفیت واقعی خود برای تبدیلشدن به پشتوانهٔ مقاومت ملی بازمیمانند. مدل پیمانکاریِ مسلط، که شکلی از نئولیبرالیسم بومیشده به شمار میآید، نه بهرهوری آورده و نه عدالت؛ بلکه فساد، تبعیض، بیثباتی و فرسایش نیروی انسانی را بازتولید کرده است. تناقض این مدل با سیاست خارجی مقاومتمحور، آشکار و غیرقابل انکار است: چگونه میتوان در برابر سلطه خارجی ایستاد، اما در داخل، سلطه سرمایه پیمانکاری را بیچالش رها کرد؟
اما شاید مهمترین و نگرانکنندهترین بُعد این ماجرا، سکوت رسانههای داخلی ـ بهویژه رسانۀ ملی ـ در قبال این حرکت تاریخی باشد. در حالی که تشکلهای کارگری پارس جنوبی رسماً از صداوسیما دعوت کردند تا با بازتاب منصفانه و واقعبینانه این اعتراضات، به تقویت اعتماد عمومی کمک کند، نه تنها پاسخی دریافت نشد، بلکه عملاً این حرکت بزرگ به حاشیه رانده شد. این سکوت، نه بیطرفی است و نه احتیاط؛ بلکه خطایی راهبردی است.
آنچه در پارس جنوبی رخ داد، صرفاً یک اعتراض صنفی نبود؛ آزمونی بود برای سنجش عقلانیت نهادی، بلوغ رسانهای و درک درست از مفهوم امنیت ملی. کارگران پیمانکاری پارس جنوبی، با نظمی مثالزدنی، با حضور خانوادهها، با حفظ تولید پایدار، و با تأکید مکرر بر صلحآمیز بودن حرکت خود، نشان دادند که نه بهدنبال آشوباند و نه بهانهای برای ناامنسازی میدهند. آنان دقیقاً همانگونه رفتار کردند که هر نظام سیاسی عاقل و هر رسانه مسئول باید آرزویش را داشته باشد: مطالبهگری آگاهانه، ملی، قانونمند و مسئولانه.
اما در برابر این بلوغ اجتماعی، سکوت رسانهایِ نهادهایی که خود را «ملی» مینامند، پرسشی جدی و نگرانکننده را پیش میکشد. نادیدهگرفتن آگاهانه چنین حرکتهایی ــ آن هم نه یکبار، بلکه بهصورت سیستماتیک ــ نه نشانه تدبیر است و نه تقویتکننده امنیت. برعکس، هزینه این سکوت را نه فقط کارگران، بلکه کل نظام سیاسی میپردازد. هنگامی که رسانههای داخلی از بازتاب صدای منصفانه کارگران خودداری میکنند، این خلأ بهسرعت توسط رسانههای معاند و نهادهایی پر میشود که نه دلسوز کارگرند و نه خیرخواه ایران؛ بلکه از هر شکاف اجتماعی برای حمله به حاکمیت و بیثباتسازی بهره میگیرند.
این واقعیتی انکارناپذیر است: امنیت ملی با حذف صداهای مسئولانه تقویت نمیشود؛ بلکه با بهرسمیتشناختن آنها استحکام مییابد. رسانهای که در کنار کارگر میایستد، نه علیه نظام، بلکه در خدمت آن عمل میکند. رسانهای که مطالبات برحق را بازتاب میدهد، سپر امنیتی میسازد، نه شکاف امنیتی. و بالعکس، رسانهای که برای حفظ منافع الیگارشی یا از سر نگاههای بسته امنیتی، واقعیت جامعه را سانسور میکند، ناخواسته زمین بازی را به دشمن واگذار میکند.
کارگران پارس جنوبی و رهبری تشکلهای صنفی آنان، بارها نشان دادهاند که درک دقیقی از شرایط حساس کشور دارند. هدف این مبارزات، تقابل با نظام یا اخلال در تولید نیست؛ بلکه اصلاح مناسبات ناعادلانهای است که هم معیشت کارگر را فرسوده کرده و هم بنیانهای اجتماعی کشور را تضعیف میکند. آنان با تأکید بر حفظ تولید پایدار، نظم اجتماعی و آرامش عمومی، ثابت کردهاند که تقویت عدالت اجتماعی را نه در تعارض با امنیت ملی، بلکه در پیوندی ارگانیک با آن میفهمند. احترام به این سطح از آگاهی و مسئولیتپذیری، نه امتیازدهی، بلکه سرمایهگذاری برای آینده کشور است.
و اینجاست که سخن پایانی معنا مییابد: آنچه در پارس جنوبی رخ داد، هشداری آرام، منظم و مسئولانه بود. هشداری که اگر شنیده شود، میتواند به فرصتی برای ترمیم اعتماد، تقویت امنیت و بازسازی پیوند میان مردم و حاکمیت بدل شود. اما اگر نادیده گرفته شود، دیگران ـ با نیتهایی کاملاً متفاوت ـ از همین شکاف بهره خواهند برد. تاریخ بارها نشان داده است که نظامهایی پایدار ماندهاند که صدای زحمتکشان خود را شنیدهاند، نه آنهایی که آن را سانسور کردهاند. اکنون توپ در زمین دولت، کارفرمایان و نهادهای رسانهای است. بیتوجهی به این پیام روشن، نه فقط ادامه بیعدالتی، بلکه خطایی راهبردی است.
صدا و سیما با این حرکت خباثت بار و بزدلانه اش آخرین تتمه اعتماد و اطمینان مردم به خودش رو از دست داد. شرم آوره …