پس از موشک‌ها: جنگ پنهان علیه انسجام ملی ایران

   حفظ انسجام بخشی از امنیت و بازدارندگی کشور است

محمد حقیقت 

آتش‌بس، همیشه پایان جنگ نیست. گاه، تنها پایان یک مرحله و آغاز مرحله‌ای دیگر است؛ مرحله‌ای که در آن، میدان نبرد از آسمان و موشک، به جامعه، رسانه، معیشت، و انسجام ملی منتقل می‌شود. آنچه امروز در برابر ایران قرار دارد، فقط تهدید نظامی نیست؛ خطر فرسایش تدریجی همبستگی و اعتماد اجتماعی نیز هست. 

آنچه در این هفته‌ها بر ایران گذشت، صرفاً یک رویارویی نظامی نبود. ترور مقامات رسمی، حمله به زیرساخت‌ها، کشتار کودکان در میناب، هدف قرار دادن ناو دِنا در آب‌های بین‌المللی، و تخریب بخشی از ظرفیت‌های اقتصادی و صنعتی کشور، نشان داد که هدف، فقط وارد کردن یک ضربهٔ محدود نظامی نبوده است. در پسِ این حملات، تصوری بزرگ‌تر وجود داشت: تصورِ فرسوده شدن جامعه، گسستن پیوند مردم و ساختار دفاعی کشور، و تبدیل فشار خارجی به آشفتگی داخلی.

اما آنچه در عمل رخ داد، دست‌کم در مرحلهٔ نخست، با این محاسبات فاصله داشت. جامعه‌ای که بسیاری انتظار فروپاشی روانی و اجتماعی آن را داشتند، در بخش‌های مهمی از خود واکنشی معکوس نشان داد. مردم، در دشوارترین شرایط، نه‌تنها میدان را ترک نکردند، بلکه در کنار یکدیگر ایستادند؛ از امدادرسانی و بازسازی خانه‌های ویران‌شده تا همبستگی گستردهٔ اجتماعی، از حضور در خیابان‌ها تا حمایت از نیروهایی که در خط مقدم دفاع قرار داشتند. همین انسجام، به یکی از مهم‌ترین عوامل ناکامی دشمن در دستیابی به اهداف فوری خود تبدیل شد.

اما خطر، دقیقاً از همان‌جا آغاز می‌شود که تصور کنیم این مرحله پایان یافته است.

اشتباه بزرگ آن است که گمان کنیم دشمنی که در میدان نظامی به تمامی اهداف خود نرسیده، از ادامهٔ مسیر منصرف خواهد شد. تجربهٔ جنگ‌های معاصر نشان می‌دهد که در بسیاری موارد، مرحلهٔ اصلی پس از فروکش کردن آتش نظامی آغاز می‌شود: مرحلهٔ جنگ روانی، فشار اقتصادی، سرمایه‌گذاری بر نارضایتی‌ها، قطبی‌سازی اجتماعی، و تلاش برای تبدیل اختلافات داخلی به بحران‌های فرساینده.

ایران، به‌عنوان یکی از دو کشور ساحلی تنگهٔ هرمز، نقشی تعیین‌کننده در امنیت و کنترل این آبراه راهبردی دارد و همین مسئله، هرمز را به یکی از اصلی‌ترین نقاط تنش در مرحلهٔ پس از جنگ تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که فشارهای خارجی تنها به عرصهٔ نظامی محدود نماند و تلاش برای فرسایش انسجام اجتماعی و تشدید شکاف‌های داخلی نیز به بخشی از این تقابل تبدیل شود.

کشوری که درگیر یک تقابل بلندمدت ژئوپلیتیکی است، اگر انسجام داخلی‌اش تضعیف شود، حتی موفقیت‌های نظامی‌اش نیز ممکن است در مرحلهٔ بعدی فرسوده شوند. درست به همین دلیل است که امروز، مسئله فقط دفع موشک و پهپاد نیست؛ مسئله، حفظ توان یک جامعه برای ایستادن در برابر فرسایش تدریجی است.

در این میان، باید میان «نقد مسئولانه» و «فرسایش ناخواسته در خدمت پروژهٔ دشمن» تمایز قائل شد. نقد مشکلات معیشتی، فساد، گرانی، ناکارآمدی و تبعیض، حق طبیعی جامعه است و هیچ ملتی بدون نقد و اصلاح، نیرومند باقی نمی‌ماند. اما در لحظه‌ای که تهدید خارجی همچنان پابرجاست و پروژهٔ بی‌ثبات‌سازی متوقف نشده، نوع طرح مسائل، زمان طرح آن‌ها، و جهتی که به فضای عمومی می‌دهند، اهمیتی راهبردی پیدا می‌کند.

آنچه امروز بخشی از محافل خارجی و اپوزیسیون وابسته دنبال می‌کنند، صرفاً مخالفت سیاسی نیست؛ تلاش برای تبدیل فشارهای اقتصادی و اجتماعی به شکافی فرساینده در درون جامعه است. همان نیروهایی که حتی پس از ویرانی‌ها، کشتارها، تخریب زیرساخت‌ها، حمله به اماکن مسکونی و آثار تمدنی ایران، همچنان چشم به دخالت خارجی و رؤیای «تغییر رژیم» از بیرون دوخته‌اند، اکنون بیش از هر زمان دیگر بر تشدید نارضایتی‌ها و گسترش بی‌ثباتی روانی و اجتماعی سرمایه‌گذاری می‌کنند.

اما حفظ انسجام ملی، فقط بر دوش مردم نیست.

همان‌قدر که جامعه باید در برابر پروژهٔ فرسایش و بی‌ثبات‌سازی هوشیار باشد، نهادهای مسئول نیز وظیفه دارند از این سرمایهٔ عظیم ملی چون مردمک چشم مراقبت کنند. انسجامی که در روزهای سخت جنگ و زیر آتش شکل گرفته، سرمایه‌ای عادی و همیشگی نیست که بتوان آن را بدیهی فرض کرد. این اعتماد و همبستگی، تنها زمانی پایدار می‌ماند که مردم احساس کنند رنج، فشار و فداکاری‌شان دیده می‌شود و اراده‌ای واقعی برای حمایت از آنان وجود دارد.

در چنین شرایطی، مبارزه با فساد، احتکار، گران‌فروشی، رانت و شبکه‌های سودجویی، فقط یک مسئلهٔ اقتصادی نیست؛ بخشی از امنیت ملی است. نمی‌توان از مردم انتظار ایستادگی و مقاومت داشت، اما هم‌زمان اجازه داد عده‌ای در سایهٔ بحران، سفرهٔ جامعه را کوچک‌تر کنند و از فشارهای موجود برای انباشت ثروت و قدرت بهره ببرند.

در عین حال، تجربهٔ این روزها نشان داده است که جامعهٔ ایران، در لحظهٔ خطر، هنوز از ظرفیت‌های گستردهٔ همبستگی و سازماندهی مردمی برخوردار است. در بسیاری از محله‌ها، مساجد، گروه‌های داوطلب، شبکه‌های مردمی و نهادهای محلی، نقشی فراتر از امدادرسانی ایفا کرده‌اند؛ از تأمین نیازهای فوری خانواده‌ها تا سازماندهی کمک‌های مردمی و حفظ پیوند اجتماعی در شرایط بحرانی.

این تجربه، اگر جدی گرفته شود، می‌تواند فراتر از روزهای جنگ نیز معنا پیدا کند. امروز، بیش از هر زمان دیگر، نیاز به سازوکارهایی وجود دارد که بتوانند با تکیه بر مشارکت مردم، از فشارهای اقتصادی و اجتماعی بکاهند؛ از ایده‌هایی چون تشکیل کمیته‌های ساماندهی اقتصادی تا صندوق‌های محلی همیاری گرفته تا حمایت از کسب‌وکارهای کوچک و تقویت نقش نهادهای اجتماعی و شهری در کاهش آسیب‌های معیشتی.

زیرا انسجام ملی، فقط با شعار حفظ نمی‌شود؛ باید در زندگی روزمرهٔ مردم نیز خود را نشان دهد.

همین مسئله دربارهٔ رسانه‌ها و فضای مجازی نیز صادق است. جامعه‌ای که زیر فشار جنگ و تهدید قرار دارد، بیش از هر زمان دیگر به آرامش روانی، اعتماد عمومی و مسئولیت‌پذیری رسانه‌ای نیازمند است. دامن زدن به شایعات، ابتذال رسانه‌ای، تولید مداوم اضطراب و بی‌ثباتی ذهنی یا تبدیل فضای عمومی به میدان تسویه‌حساب‌های فرساینده، فقط یک خطای رسانه‌ای نیست؛ می‌تواند ناخواسته در همان مسیری قرار گیرد که پروژهٔ فشار خارجی دنبال می‌کند.

در لحظه‌های تاریخی، ملت‌ها تنها با قدرت نظامی حفظ نمی‌شوند؛ بلکه با اعتماد، احساس عدالت، همبستگی و مسئولیت مشترک حفظ می‌شوند. و اگر این پیوند آسیب ببیند، حتی بزرگ‌ترین پیروزی‌ها نیز ممکن است به‌تدریج فرسوده شوند.

امروز، مسئله فقط دفع یک حملهٔ نظامی نیست؛ مسئله، حفظ توان یک ملت برای ایستادن در برابر فرسایش بلندمدت است. دشمنی که نتوانست ایران را در میدان جنگ به زانو درآورد، طبیعی است که بر شکاف‌ها، نارضایتی‌ها و خستگی اجتماعی سرمایه‌گذاری کند. در چنین شرایطی، حفظ انسجام ملی نه یک شعار احساسی، بلکه بخشی از امنیت و بازدارندگی کشور است.

اما این انسجام، تنها زمانی پایدار خواهد ماند که هم مردم و هم مسئولان، هر دو، مسئولیت تاریخی خود را در برابر این لحظهٔ خطیر بشناسند.

جنگ هنوز پایان نیافته است؛ فقط میدان‌های آن تغییر کرده‌اند.

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *