آنچه امروز بر کوبا میگذرد، نه «تحریم» به معنای رایج کلمه، که محاصرۀ تمامعیارِ زیستی است؛ محاصرهای که نفسِ یک ملت را نشانه گرفته است. محرومسازی از دارو، غذا، سوخت، تجهیزات پزشکی و مبادلات بانکی، سیاستی است حسابشده برای فرسایش تدریجیِ زندگی روزمرۀ مردم؛ برای شکستن اراده، برای واداشتن یک ملت به زانو زدن از مسیر گرسنگی و بیماری.
بیش از شش دهه است که کوبا زیر فشار سنگینترین تحریمهای ایالات متحده دوام آورده است. اما امروز، این فشار به سطحی تازه ارتقا یافته: محاصرۀ دریاییِ عملی، تعقیب کشتیها، بستن مسیرهای مالی، تهدید شرکتها و کشورهایی که میخواهند سادهترین نیازهای زیستیِ مردم کوبا را تأمین کنند. این دیگر اختلافی گذرا یا مناقشهای دیپلماتیک نیست؛ مجازات جمعی است ــــ مجازاتی که کودکان، بیماران و سالمندان نخستین قربانیان آناند.
در کوبا، سالمندانی هستند که به داروی قلب و دیابت دسترسی ندارند، نه از سر کمبود توان علمی یا مدیریتی، بلکه بهسبب ممنوعیتهای تحمیلیِ خارجی. نوزادانی هستند که در انکوباتورهای خاموششده برای بقا میجنگند، چون سوخت و قطعه و تجهیزات پزشکی به این کشور نمیرسد. پزشکانی هستند که با کمبود سرنگ، داروی بیهوشی و دستگاههای تصویربرداری روبهرویند؛ همان پزشکانی که در سختترین روزهای همهگیری کرونا، بیهیچ ادعایی به یاری ملتهای دیگر شتافتند. این محرومیتها تصادفی نیست؛ نتیجهٔ سیاستی است که «فشار اقتصادی» نام گرفته، اما در واقع چیزی جز تروریسم از مسیر گرسنگیدادن نیست.
این سیاست، امروز با زبانی عریانتر نیز توجیه میشود: بازتعریف «تمدن غرب» بهمثابۀ حقِ سلطه، افتخار به میراث استعمار، و مشروعسازی دوبارۀ گسترشطلبی در پوششِ دفاع از «سبک زندگی». وقتی گفتمان رسمیِ قدرت، از «افتخار به امپراتوریسازی» سخن میگوید و ارتشها را برای «دفاع از تمدن» فرا میخواند، محاصرۀ ملتهایی چون کوبا بخشی از یک پروژهٔ منسجم سلطه است.
این بازتعریف عریان از «تمدن غرب» صرفاً نظری نیست. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه دولت ترامپ، در کنفرانس امنیتی مونیخ همین منطق را بیپرده بازتولید کرد: ستایش از میراث استعمار، مشروعسازیِ امپراتوریسازی در قالب «کاوشگری» و «مسیحیت»، و فراخوان به اتحاد غرب برای دفاع از این نظم سلطه. وقتی عالیترین مقام دیپلماسی ایالات متحده چنین روایت استعمارگرانهای را علناً نمایندگی میکند، محاصرۀ کوبا نه یک «خطای سیاستی»، که بخشی از پروژهای آگاهانه برای احیای منطق امپریالیستی در جهان است ــــ پروژهای که در آن گرسنگیدادن به ملتها به ابزار سیاست خارجی بدل میشود.
پیوند میان گفتار و سیاست اینجا روشن است: همان دولتی که امروز چشم بر نسلکشی در غزه بسته و آن را با سلاح و پول تغذیه کرده، در قبال کوبا نیز منطق واحدی را پیش میبرد. همان منطقی که در غزه، گرسنگی را به ابزار جنگ بدل کرده است، در قبال کوبا نیز بهکار گرفته میشود: محرومسازیِ برنامهریزیشده از ابتداییترین امکانات زیست، با این امید که جامعه از درون فرسوده شود و تسلیم گردد. تفاوت در جغرافیاست، نه در منطقِ بیرحمانۀ سیاست.
و در این میان، سکوتِ بخش بزرگی از رسانههای جریان اصلی، خود شکلی از همدستی است. رنجِ مردم کوبا تیتر نمیشود؛ مرگِ تدریجیِ سالمندان و خطرِ جانِ نوزادان به «خبرِ عادی» بدل شده است. عادیسازیِ جنایت، خطرناکترین مرحلۀ جنایت است.
کوبا از جهان صدقه نمیخواهد.
کوبا لشکر و دخالت نظامی نمیخواهد.
کوبا حتی الزاماً همدلیِ احساسی نمیطلبد.
کوبا یک خواستِ ساده دارد: بگذارید زندگی کنیم!
امروز دفاع از مردم کوبا، دفاع از یک دولت یا یک نظام سیاسی خاص نیست؛ دفاع از حقِ زیستن است. دفاع از این اصل بدیهی که هیچ قدرتی حق ندارد غذا، دارو و اکسیژنِ یک ملت را به ابزار فشار سیاسی بدل کند. دفاع از این حقیقت که محاصرۀ اقتصادیِ عامدانه، جنایت علیه بشریت است ــــ حتی اگر با واژگانِ شیکِ دیپلماتیک بزک شود.
اگر جهان در برابر این محاصره سکوت کند، فردا همین منطق میتواند بر هر ملتِ دیگری اعمال شود.
اگر گرسنگی به ابزار مشروع سیاست خارجی بدل شود، هیچ جامعهای در امان نخواهد بود.
چه میتوان کرد؟ مسیر کنش عملی
افشاگری لازم است، اما کافی نیست. برای گشودن مسیر کنش، «خانۀ آمریکای لاتین» کارزار بینالمللی «بگذارید کوبا زندگی کند» را راهاندازی کرده است تا با بسیج همبستگی مردمی، ارسال کمکهای انسانی و شکستن دیوار سکوت رسانهای، از تداوم این محاصرۀ مرگبار جلوگیری شود.
پیوستن به این کارزار ـــ چه با بازنشر فراخوان، چه با سازماندهی همبستگی در تشکلها و نهادهای مدنی، و چه با کمکرسانی انسانی ــــ اعلام موضعی روشن در برابر عادیسازیِ گرسنگی بهمثابۀ سلاح است.
امروز همبستگی با کوبا، دفاع از کرامت انسان است.
سکوت در برابر محاصرۀ کوبا، شریکشدن در عادیسازیِ جنایت است.