ایران؛ خانه‌ای برای همۀ فرزندانش

تأملی دربارۀ پیوند ایرانیت، اسلامیت و عدالت اجتماعی در روزگار مخاطره 

محمد حقیقت

شاید اکنون، پس از دهه‌ها رنج، جنگ، تحریم، سوءظن، شکاف و آزمون‌های دشوار تاریخی، زمان آن رسیده باشد که بار دیگر به یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های جامعۀ ایران بازگردیم؛
پرسشی که نه فقط سیاسی، بلکه تاریخی، تمدنی و سرنوشت‌ساز است:

آیا «ایران»، «اسلام» و «عدالت اجتماعی» سه مسیر جدا از یکدیگرند، یا می‌توانند در یک افق مشترک، نیرویی برای اعتلای این سرزمین بسازند؟

سال‌هاست که برخی جریان‌ها، چه در داخل و چه در بیرون از کشور، می‌کوشند میان این عناصر شکاف ایجاد کنند؛ گویی هرکس از ایران سخن بگوید، ناگزیر باید از اسلام فاصله بگیرد، و هرکس از اسلام دفاع کند، الزاماً با هویت تاریخی و ملی ایران بیگانه است. حال آنکه تجربۀ تاریخی مردم ما، حقیقتی عمیق‌تر و زنده‌تر را روایت می‌کند.

ایرانِ امروز، نه صرفاً امتداد ایرانِ پیشااسلامی است و نه تنها محصول دورۀ اسلامی. هویت تاریخی ما، حاصل درهم‌تنیدگیِ حافظۀ تمدنی ایران، زبان و شعر و فرهنگ فارسی، حماسه‌ها و اسطوره‌ها، روح عدالت‌خواهی شیعی، و قرن‌ها ایستادگی در برابر سلطه و فروپاشی است؛ دو رود بزرگِ ایرانیت و اسلامیت که قرن‌هاست در بستر این سرزمین به هم پیوسته‌اند و روح ایرانی را پدید آورده‌اند.

در طول دهه‌های گذشته، هر بار که این دو بال نیرومند و تاریخیِ هویت ایرانی ــ ایرانیت و اسلامیت ــ در برابر یکدیگر قرار داده شده‌اند، جامعه دچار شکاف و فرسایش شده است؛ و هر زمان این دو، در کنار یکدیگر و در پیوند با عدالت‌خواهی و استقلال‌طلبی فهم شده‌اند، ایران توانسته است از دشوارترین بحران‌ها عبور کند.
تجربۀ تاریخی مردم این سرزمین نشان می‌دهد که حافظۀ تمدنی ایران و روح معنوی و عدالت‌جوی اسلام، نه الزاماً رقیب یکدیگر، بلکه در بسیاری از لحظات تاریخی، مکمل و تقویت‌کنندۀ یکدیگر بوده‌اند.

در همین افق، رویکرد رهبر کنونی انقلاب، آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، نیز واجد اهمیتی ویژه است. در این نگاه، با نگاهی ژرف و آینده‌نگر، مسئلۀ پیوند ایرانیت، اسلامیت و عدالت، نه به‌صورت شعاری یا صرفاً عاطفی، بلکه به‌مثابۀ یکی از ارکان استحکام و تداوم ایرانِ معاصر صورت‌بندی می‌شود.
تأکید بر وحدت ملی، عدالت، مقابله با فساد، حفظ عزت ایران و اتکاء به مردم، نشان می‌دهد که در این رویکرد، بقای کشور و استحکام نظام، بدون حضور و اعتماد مردم و بدون توجه به عدالت اجتماعی ممکن نیست.

بازخوانی سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز در این زمینه اهمیت فراوان دارد. امام خمینی بارها تأکید می‌کرد که انقلاب ایران، متعلق به همۀ مردم ایران است، نه یک جریان خاص. آنجا که می‌گوید:

«انقلاب ایران، انقلاب تمام اقشار و تمام ملت بود.»

و در جایی دیگر، با خطاب قرار دادن محرومان، کارگران، کشاورزان و زحمتکشان می‌گوید:

«این توده محروم ملت ما… این‌ها بودند که انقلاب را به ثمر رساندند.»

این سخنان، فقط نقل‌قول‌های تاریخی نیستند؛ بلکه یادآور روحی هستند که انقلاب را پدید آورد؛ روحی که در آن، مردم اصل بودند؛ نه ثروت، نه قدرت و نه بوروکراسی.

اگر مردم، ستون اصلی انقلاب و ولی‌نعمت نظام‌اند، این جایگاه نمی‌تواند صرفاً در شعارها و مناسبت‌ها خلاصه شود. حفظ اعتماد و همبستگی ملی، بیش از هر چیز، در گرو آن است که مردم ثمرۀ استقلال، امنیت و پیشرفت کشور را در زندگی، کرامت و آیندۀ فرزندان خود احساس کنند.
جامعه‌ای که در آن احساس تبعیض، فساد و بی‌عدالتی گسترش یابد، به‌تدریج سرمایۀ اجتماعی و انسجام درونی خود را از دست می‌دهد؛ و این دقیقاً همان شکافی است که دشمنان ایران همواره بر آن تکیه کرده‌اند.

امام همچنین هشدار می‌داد:

«خیر دنیا و آخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است.»

و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که امروز نیز می‌تواند محل پیوند همۀ نیروهای صادق و وفادار به ایران باشد؛ زیرا عدالت اجتماعی، نه یک شعار جناحی، بلکه بخشی از بنیاد اخلاقی و مردمیِ جمهوری اسلامی است. نظامی که از مستضعفان سخن بگوید، نمی‌تواند نسبت به شکاف طبقاتی، فساد، رانت و دشواری زندگی زحمتکشان بی‌تفاوت بماند.

شاید امروز، پس از همۀ تجربه‌های تلخ و سنگین، زمان آن رسیده باشد که سوءظن‌های تاریخی نیز مورد بازنگری قرار گیرند.

نیروهای مسلمان عدالت‌خواه، چپ‌های ضدامپریالیست و بسیاری از نیروهای ملی و مردمی، با همۀ فشارها، سوءظن‌ها و زخم‌های تاریخی، بارها نشان داده‌اند که در دفاع از استقلال ایران، عدالت اجتماعی، تمامیت ارضی کشور و مقابله با سلطه خارجی، در کنار مردم ایستاده‌اند.

در روزهایی که آتش جنگ و هیاهوی رسانه‌های وابسته، ایران را در میان دود، تهدید، تحریم و عملیات روانی محاصره کرده بود، بسیاری از همان نیروهایی که سال‌ها آماج تهمت و بی‌اعتمادی بودند، بی‌هیاهو در کنار وطن ایستادند.

نه برای قدرت، نه برای سهم‌خواهی، بلکه از آن رو که باور داشتند اگر ایران فروبپاشد، نه از عدالت نشانی خواهد ماند، نه از آزادی، نه از کرامت انسان، و نه حتی از امکانِ زیستنِ مستقل بر این خاک.

آنان به‌خوبی آگاه بودند که استقلال و یکپارچگی ایران، تنها در سخن و شعار حفظ نمی‌شود؛ بلکه بر شانه‌های مردان و زنانی استوار مانده است که در نیروهای مسلح، نهادهای اطلاعاتی و امنیتی، و گروه‌های امدادی و مردمی، جان خویش را بی‌دریغ در طبق اخلاص نهاده‌اند.

بسیاری از فرزندان این سرزمین، با گرایش‌ها و زبان‌های فکری متفاوت، در دفاع از فداکاری و ایستادگیِ این نیروها هم‌صدا شدند؛ زیرا باور داشتند اگر این سدِ استوار فروبپاشد، راه برای تجزیه، تحقیر و ویرانی ایران گشوده خواهد شد.

این واقعیتی است که باید دیده شود و ارج نهاده شود؛ همان‌گونه که باید نقش همۀ جریان‌هایی که صادقانه برای حفظ ایران، عزت مردم و استقلال این سرزمین تلاش کرده‌اند، به‌رسمیت شناخته شود.

دشمنان این سرزمین، بیش از هر چیز، از همبستگی مردم ایران هراس دارند. آنان به‌خوبی می‌دانند هر زمان نیروهای وفادار به استقلال، عدالت و عزت ملی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند، پروژه‌های سلطه و تحقیر شکست خورده است. از همین رو، همواره می‌کوشند میان «ملی» و «مذهبی»، میان «ایرانی» و «مسلمان»، و میان «عدالت‌خواهی» و «میهن‌دوستی» دیوار بکشند.

حال آنکه ایرانِ امروز، بیش از هر زمان دیگری، به پیوند دوباره این نیروها نیاز دارد.

استقلال ملی و عدالت اجتماعی، دو مسیر جداگانه نیستند. بدون استقلال، آزادی و عدالت زیر فشار سلطه خارجی فرومی‌ریزند؛ و بدون عدالت اجتماعی، فساد، تبعیض و شکاف طبقاتی، پایه‌های انسجام ملی را سست می‌کند.

از همین رو، مبارزۀ قانونی، مدنی و مسالمت‌آمیز برای عدالت اجتماعی، حقوق زحمتکشان، مبارزه با فساد، گسترش آزادی‌های قانونی و تقویت مشارکت مردم، نه تهدیدی برای کشور بلکه ضرورتی برای تقویت ایران و استحکام جامعۀ ایرانی است.

شاید اکنون، در این روزگار پرآشوب، بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن باشیم که یکدیگر را نه از پشت دیوار سوءظن‌ها، بلکه در آیینۀ سرنوشت مشترک ببینیم.

در این سرزمین، هم مسلمانان عدالت‌خواه جان داده‌اند، هم ملی‌گرایان وطن‌دوست، و هم چپ‌های ضدامپریالیست.

دشمن، هنگام حمله به ایران، میان این خون‌ها تفاوتی قائل نبوده است؛ زیرا همۀ آن‌ها بر خاک یک وطن جاری شده‌اند.

شاید دیگر زمان آن فرارسیده باشد که فرزندان این سرزمین، پیش از آن‌که دیر شود، یکدیگر را نه رقیب، بلکه همراهان یک سرنوشت تاریخی ببینند.

ایرانِ آینده، تنها زمانی استوارتر خواهد شد که همۀ فرزندان وفادارش، با هر سنت فکری و زبان سیاسی، بتوانند در کنار یکدیگر برای استقلال، عدالت، کرامت انسان و پیشرفت این سرزمین بکوشند.

ایران، در طول تاریخش، تنها با شمشیر حفظ نشده است؛
با پیوند دل‌هایی حفظ شده که گاه متفاوت می‌اندیشیدند، اما در لحظۀ خطر، وطن را رها نکردند.

و شاید راز ماندگاری این سرزمین نیز همین باشد؛
این‌که هر بار در آستانۀ خطر و فروپاشی، فرزندانش ــ با همۀ تفاوت‌ها و زخم‌ها ــ دوباره راه بازگشت به یکدیگر را پیدا کرده‌اند؛
زیرا ایران، بیش از آنکه یک جغرافیا باشد، نامِ خانه‌ای است که هیچ‌یک از فرزندان راستینش حاضر به ترک آن نیستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *