نویسنده: سیروس کمال ─
بدون تردید، قدرت نظامی آمریکا و نیروهای نیابتی آن در منطقه، از جمله اسرائیل، شیخنشینهای خلیج فارس و عربستان سعودی، با توان نظامی ایران قابل مقایسه نیست.
برتری نظامی آمریکا را میتوان در عواملی همچون نیروی هوایی پیشرفته، برخورداری از هواپیماهای فوقمدرن، سامانههای اطلاعاتی دقیق مبتنی بر رادارها و ماهوارهها، و نیز ناوهای عظیم هواپیمابر با قابلیت حمل دهها فروند هواپیمای جنگی مشاهده کرد.
اما ایران، با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی و شرایط جغرافیایی خود و نیز محدودیتهای موجود در نیروی هوایی، ساختار دفاعی خود را بر پایه مؤلفههای دیگری سامان داده است؛ از جمله پهپادهای پیشرفته، انواع موشکهایی با بردهای مختلف و سوخت جامد و مایع، و همکاری با نیروهای همپیمان منطقهای که با عنوان «محور مقاومت» شناخته میشوند.
مروری اجمالی بر تاریخ جنگها و مداخلات نظامی آمریکا در هشتاد سال گذشته نشان میدهد که این کشور تقریباً همواره با اتکا به برتری هوایی، حملات برقآسا، بمباران گسترده مراکز نظامی و غیرنظامی، و سپس اعزام نیروهای زمینی، کوشیده است طرف مقابل را به تسلیم وادارد و سیاستها و شرایط خود را بر آن تحمیل کند.
اما این بار، آمریکا با همراهی اسرائیل ─ دوکشوری که به سلاح هسته ای مجهزند ─ با تکیه بر نیروی هوایی دو کشور به ایران حمله کرد و مطابق الگوی همیشگی خود انتظار داشت در مدتی کوتاه به پیروزی دست یابد، بر ایران مسلط شود و حضور خود را در منطقه بیش از پیش تثبیت کند. با این حال، آرایش نیروهای ایران، بهرهگیری از شیوهای متفاوت در دفاع و استفاده از ابزارهای نامتعارف جنگی، موجب شد آمریکا و افکار عمومی جهان با الگویی از نبرد روبهرو شوند که به طور کلی از آن با عنوان «جنگ نامتقارن» یاد میشود؛ هرچند این اصطلاح، همۀ ابعاد پیچیده و چندلایه این شیوه نبرد را بهطور کامل بازتاب نمیدهد.
مهمترین تاکتیکی که ایران در این جنگ به کار گرفت، حمله به پایگاههای نظامی آمریکا در شیخنشینهای خلیج فارس و وارد آوردن خسارت به بخشهای مهم راداری و اطلاعاتی آنها بود. پیامدهای این حملات را میتوان چنین برشمرد:
۱– برای شیخنشینهای جنوب خلیج فارس روشن شد که استقرار پایگاههای نظامی آمریکا در خاک آنان، امنیت به همراه نمیآورد؛ بلکه در صورت حمله به این پایگاهها، زیرساختهای حیاتی خود این کشورها نیز در معرض آسیبهای جدی قرار میگیرد.
۲– وقوع جنگ در منطقه، امنیت مرزها و تمامیت سرزمینی این کشورها را به مخاطره انداخته و زمینه را برای خروج سرمایه و کاهش سرمایهگذاری فراهم میسازد.
۳– خودداری آمریکا از دفاع مؤثر از این کشورها در برابر حملات ایران نشان داد که هدف اصلی واشنگتن از ایجاد این پایگاهها، تأمین امنیت شیخنشینها نبوده، بلکه حفظ منافع و تثبیت هژمونی خود در منطقه است.
4 – بنابراین، این پایگاهها نهتنها تضمینکننده منافع شیخنشینها نیستند، بلکه به یکی از آسیبپذیرترین نقاط ساختار اقتصادی و حتی ثبات سیاسی آنها تبدیل شدهاند.
۵– آسیبپذیری این پایگاهها و در نتیجه، قرار گرفتن زیرساختهای اقتصادی این کشورها در معرض تهدید، سرمایهگذاری در حوزههایی مانند صنایع، نفت، فناوریهای دیجیتال، هوش مصنوعی و سایر بخشهای راهبردی را با تردید جدی روبهرو میکند. در بلندمدت، این وضعیت میتواند خروج سرمایه و حتی تجدیدنظر شرکتهای بزرگ بینالمللی در ادامه سرمایهگذاریهای خود در این کشورها را در پی داشته باشد.
۶. کاهش اعتماد شیخنشینها و عربستان سعودی به آمریکا و متحدان اروپایی آن، بهتدریج میتواند از حجم سرمایهگذاریهای آنها در اقتصاد آمریکا نیز بکاهد.
۷. در چنین شرایطی، شرکتهای بزرگ نفتی نیز اعتماد پیشین خود را نسبت به تداوم فعالیت در این شیخنشینها از دست خواهند داد و بازسازی این اعتماد و بازگرداندن سرمایهگذاران، مستلزم سالها زمان خواهد بود.
یکی دیگر از ویژگیهای پاسخ ایران به حملات و تجاوزهای آمریکا و اسرائیل، ماهیت فرسایشی این عملیاتهاست؛ ماهیتی که میتوان آن را به عملکرد موریانه تشبیه کرد. این حملات، بهآرامی اما پیوسته، بنیانهای اقتصادی، نظامی و حتی اعتماد عمومی را فرسوده میکنند و در بلندمدت، ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را آسیبپذیر میسازند.
در چنین شرایطی، شیخنشینهای خلیج فارس دیگر نمیتوانند همچون گذشته به حمایت آمریکا بهعنوان تضمینکننده امنیت خود بنگرند. به احتمال زیاد، در بلندمدت به این جمعبندی خواهند رسید که امنیت پایدار آنان بیش از آنکه در گرو وابستگی کامل به آمریکا باشد، در گرو برقراری روابط مبتنی بر حسن همجواری و همکاری با ایران است.
نکته مهم دیگر آن است که یک پایگاه نظامی صرفاً مجموعهای از تأسیسات دفاعی نیست، بلکه ایجاد و بهرهبرداری از آن مستلزم شکلگیری شبکهای گسترده از زیرساختها، از جمله شبکه برق، سامانههای آبرسانی، جادهها، فرودگاههای مجهز با باندهای بزرگ، مراکز تعمیر و نگهداری و امکانات رفاهی و زیستی برای نیروهای مستقر در آن است.
از دیگر پیامدهای حمله به این پایگاهها، آسیب دیدن صنعت گردشگری است؛ صنعتی که یکی از منابع مهم درآمد شیخنشینهای خلیج فارس به شمار میرود.
یکی دیگر از ابزارهای مؤثر ایران، بهکارگیری قایقهای تندرو و سبک، همراه با پشتیبانی پهپادها و موشکهای کوتاهبرد است. این تاکتیک با ایجاد تهدید دائمی در اطراف ناوهای هواپیمابر، نشان داد که این شناورهای عظیم جنگی ــ که گاه از آنها به عنوان «شهرهای شناور» یاد میشود ــ دیگر کارآمدی گذشته خود را در کنترل میدان نبرد از دست دادهاند و در برخی شرایط، به جای آنکه یک مزیت راهبردی باشند، به نقطهای آسیبپذیر و پرهزینه تبدیل میشوند.
مبارزه ایران با آمریکا و اسرائیل تنها به عرصه نظامی محدود نمیشود، بلکه حوزه دیپلماسی نیز یکی از میدانهای مهم این رویارویی است. پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و حمایت مستمر ایران از مردم فلسطین، و نیز در جریان حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، دستگاه دیپلماسی کشور با بهرهگیری از ظرفیتهای حقوق بینالملل، سازمان ملل متحد و سایر نهادهای بینالمللی، کوشیده است از حقوق ایران دفاع کند و همزمان سیاستهای این دو کشور را در افکار عمومی جهان به چالش بکشد.
به اعتقاد نویسنده، در نتیجه این روند، آمریکا و اسرائیل طی سه سال گذشته در عرصه دیپلماسی بخش مهمی از اعتبار بینالمللی خود را از دست دادهاند و بیش از گذشته بهعنوان دو کشور متجاوز و مسئول نسلکشی در افکار عمومی جهان شناخته میشوند.
اما مهمترین اهرمی که ایران در این جنگ با بهرهگیری هوشمندانه از آن اهداف خود را دنبال کرده و همچنان نیز در اختیار دارد، تنگه هرمز است.
محدود شدن تردد کشتیها در تنگه هرمز نهتنها خسارتهای سنگینی به اقتصاد شیخنشینهای خلیج فارس وارد میکند، بلکه به دلیل تأثیر مستقیم آن بر اقتصاد جهانی، میتواند شکافی جدی میان منافع آمریکا و متحدان اروپاییاش ایجاد کند.
در برخی رسانههای مستقل یا نیمهمستقل غربی، نشانههایی از این ارزیابی دیده میشود که برخی از متحدان اروپایی آمریکا، و حتی کشورهایی مانند ژاپن و شماری دیگر از دولتهای آسیایی، در حال بازنگری در وابستگی کامل خود به غرب هستند. به باور نویسنده، این کشورها همزمان در پی گسترش روابط خود با چین و روسیهاند و بهطور غیرمستقیم درباره امنیت عبور کشتیهای خود از تنگه هرمز نیز با ایران رایزنی میکنند.
دستاوردهایی که در بالا برشمرده شد ــ از جمله نقش تنگه هرمز، حمله به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، آسیب واردشده به زیرساختها و اقتصاد شیخنشینهای خلیج فارس، و کاهش اعتماد این کشورها به امکان «خرید امنیت» از آمریکا ــ از دیدگاه نویسنده، دستاوردهایی راهبردی هستند که آثار آنها در آینده، بیش از پیش آشکار خواهد شد.
با وجود کاستیها و کارشکنیهای داخلی، از جمله فعالیت جریانهایی که خواهان نزدیکی هرچه بیشتر به آمریکا و اعطای امتیازهای گسترده به آن هستند، نویسنده بر این باور است که سیاست «صبر استراتژیک» و دکترین جنگ نامتقارن ایران را میتوان از موفقترین شیوههای رویارویی در جنگهای مدرن دانست.
در پایان، امید آن میرود که ایران با تداوم پایداری، اتخاذ سیاستهای سنجیده در عرصه مقاومت و مذاکره، و حفظ منافع ملی، بتواند در آینده نیز به دستاوردهای بیشتری نائل شود.