خاورمیانه: چه کسی جلوی جنایات جنگی را خواهد گرفت؟

دولت‌های خواستار پایبندی به قوانین بین‌المللی، کجا هستند؟ : گفت‌وگو با کارین لویکه‌فلد، روزنامه‌نگار مستقل و کارشناس مسایل خاورمیانه

 پرسش: تهدید ترامپ مبنی بر تحریم تمام کشورهایی که با ایران همکاری می‌کنند را تا چه حد باید جدی گرفت؟ ایران از چه چیزی باید نگران باشد؟

کارین لویکه‌فلد: اعمال تحریم‌های آمریکا امکان‌پذیر است، زیرا بخش عمده‌ای از تجارت خارجی کشورها با دلار آمریکا تسویه می‌شود. به همین دلیل است که وزارت خزانه‌داری آمریکا مسؤولیت اجرای این تحریم‌ها را بر عهده دارد.

برای مثال، اگر کشوری بخواهد دارو وارد کند، سفارش باید از طریق بانک‌های مرکزی مربوطه و مشخصاً با دلار آمریکا تسویه شود. بانک مرکزی ایران تحت تحریم‌های آمریکا قرار دارد؛ بدین معنا که هیچ‌گونه مبادله تجاری با آن که شامل دلار آمریکا باشد، قابل انجام نیست. اگر ایران بخواهد کالایی وارد کند، این کار را از طریق بانک‌هایی در کشورهایی مانند امارات متحده عربی، ترکیه یا قطر انجام می‌دهد که در آن‌ها حساب‌های دلاری دارد. یا این‌که این کار از طریق ارائه ‌دهندگان خدمات مالی انجام می‌شود که پول را از نقطه «الف» به نقطه «ب» منتقل می‌کنند. بنابراین، اگر آمریکا بخواهد سایر کشورها را به دلیل تجارت با ایران تنبیه کند، بانک‌های مرکزی یا ارایه‌دهندگان خدمات مالی محلی آن‌ها تحت تأثیر قرار می‌گیرند. آن‌ها یا باید تجارت با ایران را متوقف کنند، و یا آمریکا امکان معامله با دلار را از آن‌ها سلب خواهد کرد؛ امری که پی‌آمدهای گسترده‌ای برای تجارت بین‌المللی آن‌ها به همراه دارد.

اکنون توافق‌هایی میان کشورهای عضو بریکس (BRICS) و کشورهای شریک وجود دارد تا تجارت دوجانبه را با ارزهای ملی خود تسویه کنند. این کار چرخه دلار آمریکا را می‌شکند و تحریم‌های مالی و اقتصادی را بی‌اثر می‌سازد.

علاوه بر این، آمریکا محدودیت‌های مسافرتی برای افراد اعمال می‌کند، حساب‌هایشان را مسدود و دارایی‌های موجود آن‌ها در آمریکا را توقیف می‌کند. اگر رایانه‌های آن‌ها از سیستم‌های مایکروسافت استفاده کنند یا از گوگل بهره ببرند، با مشکل مواجه می‌شوند؛ زیرا این خدمات از تحریم‌های آمریکا تبعیت می‌کنند و در نتیجه، دسترسی به آن خدمات مسدود می‌شود.

پرسش: چند ماه پیش، ترامپ تهدید کرد که اگر ایران طرح آمریکا را نپذیرد، «درهای جهنم» را باز خواهد کرد. آیا آن سناریو دیگر منتفی شده است؟

دونالد ترامپ برای گشودن «درهای جهنم» به ارتش آمریکا نیاز دارد. با این حال، ارتش در منطقه با دشواری‌های فزاینده‌ای روبه‌روست. پایگاه‌های نظامی ایالات متحده – که از عراق و با عبور از کویت، عربستان سعودی، بحرین، امارات متحده عربی، قطر و عمان تا اردن امتداد دارند – به طور کامل یا جزیی منهدم شده اند. پشتیبانی لجستیکی ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا، به ویژه ناوهای هواپیمابر سنگین آن، به بحرین وابسته است؛ با این حال، انبارها، مخازن سوخت، سامانه‌های راداری، واحدهای پدافند موشکی و حتی هواپیماهای شناسایی در جریان حملات ایران نابود شده اند.

ارزیابی نیروی دریایی آمریکا نشان می‌دهد که کنار گذاشتن زیردریایی‌های فرسوده و دوازده ناوچه (فریگت)، منجر به کمبود بیش از ۲۰۰۰ موشک تاماهاوک خواهد شد. افزون بر این، ناآرامی‌هایی در درون ارتش آمریکا وجود دارد؛ افسران عالی‌رتبه برکنار شده یا استعفاء داده اند. روابط میان «وزیر جنگ»، هگست، و مقامات نظامی باسابقه دچار گسست شده است.

پرسش: مردم ایران – و لبنان – چگونه با تهدید دایمیِ ناشی از ایالات متحده و اسرائیل زندگی می‌کنند؟

جنگ و ناامنی بار سنگینی بر دوش مردم هر دو کشور می‌گذارد. نرخ بیکاری بالاست. انزوای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها – یا تهدید به اعمال آن‌ها – قیمت‌ها را به طور مداوم افزایش می‌دهد و ناگزیر به فساد می‌انجامد.

در لبنان، شکاف میان فقیر و غنی به طور پیوسته در حال گسترش است. با این حال، این دو کشور را نمی‌توان واقعاً با یکدیگر مقایسه کرد.

ایران از رهبری‌ای برخوردار است که علی‌رغم اختلافات احتمالی داخلی، موفق می‌شود مسیری منسجم را در پیش گیرد. در ایران خبری از سرزمین‌های اشغالی نیست؛ اکثریت جمعیت از حس قوی هویت ملی برخوردارند و مردم – حتی اگر از دولت گلایه‌هایی داشته باشند – به تاریخ و کشور خود می‌بالند. انسجام آن‌ها تا حد زیادی ریشه در مذهب تشیع اثنی‌عشری و هم‌چنین در تاب‌آوری، توانایی تحمل رنج و آگاهی مشترک نسبت به این ویژگی‌ها دارد.

در مقابل، در لبنان دولتی بر سر کار است که به امید بهبود شرایط اقتصادی، خواهان همکاری آشکار با ایالات متحده و اسرائیل است – و در عمل نیز چنین می‌کند. این تصوری نادرست است، اما رییس‌جمهور و به ویژه نخست‌وزیر، هم‌چنان بر این رویکرد پافشاری می‌کنند؛ رویکردی که بخش‌های بزرگی از جامعه لبنان آن‌را رد می‌کند.

آگاهی ملی در لبنان چندان قوی شکل نگرفته است؛ این کشور تنها در سال ١۹۴۶ و پس از خروج نیروهای استعماری فرانسه به استقلال دست یافت. بخش‌های وسیعی از جنوب کشور در اشغال ارتش اسرائیل است -که البته این نخستین بار نیست؛ ارتش اسرائیل پیش‌تر نیز از سال ١۹۸٢ تا ٢٠٠٠ لبنان را در اشغال داشت. با این حال، آن‌چه تازگی دارد، تخریب گسترده زیرساخت‌های غیرنظامی است – از روستاها، مدارس، مهدکودک‌ها و درمانگاه‌ها گرفته تا حتی گورستان‌ها. هدف اسرائیل نابودی مردم جنوب – و عمدتاً جمعیت شیعه – است. روستاهای مسیحی‌نشین در جنوب لبنان نیز، در بهترین حالت، تنها تا حدی از این ویرانی در امان مانده اند.

پرسش: پیش از حمله اسرائیل و آمریکا، نوعی نزدیکی میان کشورهای عربی و ایران شکل گرفته بود. حتی نمایندگان کشورهای عربی در مراسم خاکسپاری علی خامنه‌ای و خانواده‌اش شرکت کرده بودند. روابط میان ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس از زمان آغاز جنگ چگونه تغییر کرده است؟

تماس‌ها و گفت‌وگوها هم‌چنان ادامه دارد. ایران تلاش‌های گسترده‌ای انجام می‌دهد تا برای کشورهای حوزه خلیج فارس روشن سازد که آن‌ها را هدف قرار نمی‌دهد، بلکه منافع و پایگاه‌های نظامی اسرائیل و آمریکا مستقر در خاک این کشورها مدّ نظر اوست. آمریکا در حال مقابله با این رویکرد است؛ و هنوز مشخص نیست که روابط ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس تا چه حد در برابر این فشارها تاب‌آوری خواهد داشت. در اینجا باید اشاره کرد که پاکستان، مصر و ترکیه نقش بسیار فعالی به عنوان میانجی‌های منطقه‌ای ایفا می‌کنند. علاوه بر این، همکاری میان ایران، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، گروه بریکس و سازمان همکاری شانگهای به حفظ این کانال‌های ارتباطی کمک می‌کند. چین و روسیه نیز در این روند مشارکت فعالی دارند.

پرسش: به گفته ترامپ، «تفاهم‌نامه» دیگر اعتبار و کارایی ندارد – تحولی که کاملاً به نفع نتانیاهو است. او دیگر مشکلی با ترامپ ندارد و ترامپ نیز مشکلی با او ندارد؛ تا حدی به این دلیل که طرح سه‌مرحله‌ای برای نوار غزه دیگر مطرح نیست. نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) در سرزمین‌های اشغالی – به ویژه در نوار غزه و کرانه باختری – چگونه عمل می‌کنند؟

وضعیت در نوار غزه و کرانه باختری فاجعه‌بار است. هر روز جنایات جنگی رخ می‌دهد؛ در نوار غزه تلفات جانی روزانه وجود دارد؛ و در کرانه باختری اشغالی، به خانه‌های مردم یورش برده می‌شود، آن‌ها دستگیر و کشته می‌شوند و خانه‌هایشان ویران می‌گردد. آب چاه‌های آن‌ها منحرف می‌شود تا استخرهای شنای شهرک‌نشینان پُر شود. اسرائیل در حال حاضر در میانه یک کارزار انتخاباتی است و قرار است انتخابات در اواخر اکتبر برگزار شود. همه احزاب برای جلب آرای اردوگاه ملی‌گرای افراطی و مذهبی صهیونیست با یکدیگر رقابت می‌کنند. از این‌رو، احزاب مختلف تلاش می‌کنند با تهدید فلسطینی‌ها، در تندروی از یکدیگر پیشی بگیرند. در اوایل سپتامبر، «اسرائیل کاتس»، وزیر دفاع اسرائیل، به خبرنگاران گفت: «هیچ راه‌حل واقعی برای غزه بدون “مهاجرت” فلسطینی‌ها وجود ندارد.« کاتس گفت که دولت اسرائیل «سازمان‌یافته و آماده است تا آن‌ها را از آنجا خارج کند؛ چه از طریق دریا، چه هوا و چه به هر روش ممکن.»

پرسش: در یک گزارش رادیویی، خبرنگاری اعلام کرد که ارتش اسرائیل مزارع لبنان را به آتش می‌کشد – و بدین ترتیب محصولات کشاورزی را نابود و جنگل‌ها را دچار حریق می‌کند – زیرا گفته می‌شود که نیروهای حزب‌الله در آنجا پنهان شده اند. آیا در این باره چیزی می‌دانید؟

بله، این حقیقت دارد. ارتش اسرائیل در مناطق کشاورزی از مواد سمی نیز استفاده کرده است؛ آن‌ها از فسفر سفید و موادی برای از بین بردن گیاهان استفاده می‌کنند. اگرچه این اقدامات هنوز به آن ابعاد گسترده نرسیده است، اما مردم جنوب لبنان را به یاد تاکتیک‌هایی می‌اندازد که نیروهای آمریکایی در ویتنام به کار می‌بردند. سربازان اسرائیلی درختان زیتون را از ریشه درمی‌آورند و آن‌ها را می‌دزدند تا در شهرک‌های خود دوباره بکارند. آن‌ها پیش‌تر همین کار را در سرزمین‌های فلسطینی نیز انجام داده بودند.

هر زمان که ارتش اسرائیل دست به حمله، کشتار و تخریب می‌زند، توجیهش این است که حزب‌الله در لبنان یا حماس در نوار غزه – و به ویژه نیروها، تونل‌ها، تأسیسات تولید سلاح و مراکز فرماندهی آن‌ها – را هدف قرار داده است. با این حال، هرگز مدرکی برای اثبات این ادعا ارایه نمی‌شود. واقعیت این است که ارتش اسرائیل عمداً زیرساخت‌های غیرنظامی را نابود می‌کند و عمداً غیرنظامیان را به قتل می‌رساند. این مسأله به ویژه در جریان کشتار روزنامه‌نگاران، چه در لبنان و چه در نوار غزه، آشکار شد.

اسرائیل در حال نابودی زیرساخت‌های غیرنظامی است، زیرا می‌خواهد جنوب لبنان را به منطقه‌ای غیرقابل سکونت تبدیل کند. هدف آن ایجاد یک «منطقه حایل» در بخش‌های اشغالی جنوب لبنان است؛ منطقه‌ای که در آن امنیت اسرائیل و جمعیت آن به وسیلۀ ارتش اسرائیل تأمین شود. می‌خواهم بار دیگر به سخنان «اسرائیل کاتس»، وزیر دفاع، اشاره کنم؛ او در مصاحبه‌ای با شبکه ١۴ اسرائیل گفت: «ما ٢۴ روستای لبنانی را ویران کرده ایم. ما تک‌تک خانه‌ها را نابود کرده ایم. آن‌ها دیگر بازنخواهند گشت، و می‌دانید چرا؟ چون دیگر چیزی برای بازگشت وجود ندارد. همه چیز ویران شده است.» حتی گورستان‌های روستاها نیز – که نسل‌های بسیاری از خانواده‌های محلی در آنجا دفن شده بودند – تخریب شده اند. این‌ها جنایات جنگی محسوب می‌شوند و این وزیر به آن‌ها افتخار می‌کند.

پرسش: ایتامار بن‌گویر خواستار آن شده است که اسرائیل روزانه ۴٠ فلسطینی را بِکُشد. این اظهارات چه واکنش‌های ماندگاری – به ویژه در جهان عرب – برانگیخته است؟

رسانه‌های عمده عربی این موضوع را پوشش داده اند و در برخی موارد، تفسیرهایی بسیار تند و انتقادی درباره آن منتشر کرده اند. ایتامار بن‌گویر وزیر امنیت ملی در دولت نتانیاهو است (یا بود) و به حزب «قدرت یهود» تعلق دارد. او یک نشان ‌سینه‌ای با طرح طناب دار سنجاق کرده است. اوایل امسال، بن‌گویر لایحه‌ای را برای اعمال مجازات اعدام علیه زندانیان فلسطینی که به عنوان «تروریست» طبقه‌بندی شده اند، ارایه کرد؛ این لایحه در اواخر ماه مارس با ۶٢ رأی موافق در برابر ۴۸ رأی مخالف در کنست (پارلمان اسرائیل) تصویب شد.

او در پادکستی با حضور «روم براسلاوسکی» —که منبع نقل‌قولِ مطرح‌شده در پرسش شماست – گفت که آن‌ها باید اعدام (به دار آویخته) شوند. براسلاوسکی پس از ۷ اکتبر به دست مبارزان فلسطینی به اسارت گرفته شده بود؛ او در این برنامه اظهار داشت که می‌خواهد زندانیان فلسطینی را با دستان خود بکشد. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نیز از این قانون حمایت کرد.

من به تازگی درباره اظهارات «کاتس»، وزیر دفاع، پیرامون نوار غزه صحبت کردم. این اظهارات نشان می‌دهد که چگونه نمایندگان احزاب مختلف برای جلب آرای رأی‌دهندگانِ راست افراطی با یکدیگر رقابت می‌کنند.

«سایمون ولفگانگ فوکس» – استاد مطالعات اسلامی – در مصاحبه‌ای با رادیو آلمان (Deutschlandfunk) در پاسخ به پرسشی درباره اظهارات «بن‌گویر» گفت که این نوع ادبیات «نسبتاً فراگیر» شده است. فوکس که در دانشگاه عبری اورشلیم به تدریس اسلام در غرب آسیا و خاورمیانه می‌پردازد، اظهار داشت: «شاید بن‌گویر صرفاً آن‌چه را که بسیاری دیگر در ذهن دارند، به زبان می‌آورد.» او خاطرنشان کرد که «کل طیف سیاسی اسرائیل چنان تغییر بنیادینی کرده است» که چنین اظهاراتی دیگر موجب خشم و اعتراض نمی‌شود؛ بلکه این سخنان چنان «عادی‌سازی شده اند که مردم به سادگی از کنار آن می‌گذرند و به روال عادی زندگی خود ادامه می‌دهند.»

فوکس در واکنش به انتقادات شدید سیاستمداران و رسانه‌های آلمانی از اظهارات بن‌گویر، متذکر شد که «تصویرِ موجود از اسرائیل در آلمان، تصویری قدیمی و منسوخ است.» مدت‌هاست که موضوع صلح دیگر در کارزارهای انتخاباتی مطرح نیست و دوران «روند صلح» به سر آمده است. «حتی اپوزیسیون نیز در جریان رقابت‌های انتخاباتی تأکید می‌کند که در برابر حماس و ایران رویکردی سخت‌گیرانه و یکسان در پیش خواهد گرفت و خبری از تشکیل دولت فلسطینی نخواهد بود.» به گفته فوکس، در مورد یادآوریِ «محترمانه» به شرکای اسرائیلی مبنی بر این‌که «تشکیل دولت فلسطینی هم‌چنان هدفی مشترک است» باید گفت که «فرصت آن مدت‌هاست از دست رفته است.»

پرسش: آیا می‌توان گفت آن‌چه در کرانه باختری در حال وقوع است، دقیقاً اجرای همین خواسته به نظر می‌رسد؟ بن‌گویر با این کار چه طرحی را دنبال می‌کند؟

تنها بن‌گویر نیست که مسؤول اقدامات صورت‌گرفته علیه فلسطینیان در کرانه باختری است؛ پای گروه‌های شهرک‌نشین نیز در میان است که خود تحت حمایت و حفاظت نیروهای اشغالگر اسرائیل قرار دارند. پدیده آوارگی، جنگ و نژادپرستی علیه جمعیت فلسطینی و عرب، در سراسر جامعه اسرائیل رواج دارد. بخش بزرگی از جوانان – به ویژه مردان جوان – بذر نفرت و تحقیر نسبت به جمعیت عرب و فلسطینی‌ها می‌پراکنند، زیرا در مدارس به آن‌ها آموخته شده است که متعلق به «قوم برگزیده» هستند و تمام آن سرزمین به آن‌ها تعلق دارد.

پرسش: اخیراً یکی از روزنامه‌های مهم سوئیس مقاله‌ای با لحنی منفی درباره رسوایی‌های پیرامون خانواده نتانیاهو منتشر کرد که عمدتاً بر همسر و پسر او متمرکز بود. آیا نوعی فاصله‌گیری از نتانیاهو در حال شکل‌گیری است، زیرا اقدامات او حتی برای متحدان غربی‌اش نیز بیش از حد بی‌رحمانه و آشکار به نظر می‌رسد؟

مدتی پیش، متن بازجویی‌های مربوط به خانواده نتانیاهو و دیگران – که بخشی از پرونده فساد علیه نتانیاهو بود – منتشر شد؛ مستندی که به این موضوع می‌پردازد با عنوان «پرونده‌های بی‌بی» (Bibi Files) شناخته می‌شود. این اسناد به وضوح گویای تکبر و رویکرد «حق‌به‌جانب» خانواده نتانیاهو است. این رفتار با عدم پذیرش و انتقاد بخش‌هایی از جامعه اسرائیل مواجه می‌شود؛ در واقع، همین مسأله سال‌ها پیش، زمانی که فساد آشکار شد و روند رسیدگی قضایی آغاز گردید، جرقه تظاهرات گسترده علیه نتانیاهو را زد.

با این حال، پس از ۷ اکتبر فضای کشور تغییر کرد و نتانیاهو می‌داند چگونه از این وضعیت بهره‌برداری کند. او از انجام تحقیقات درباره وقایع آن زمان، از جمله نقش خود در آن‌ها، جلوگیری می‌کند. اگرچه پوشش رسانه‌ای که اظهارات خانم نتانیاهو و پسرشان را با نگاهی انتقادی بازتاب می‌دهد ممکن است با هدف ضربه زدن به نتانیاهو صورت گرفته باشد، اما نباید فراموش کرد که او در خصوص جنگ‌ها در لبنان، علیه ایران و علیه فلسطینی‌ها از حمایت قابل‌توجهی برخوردار است – و این‌که سایر سیاستمداران نیز تفاوت چندانی با او ندارند.

پرسش: آیا در میان جمعیت مناطق آسیب‌دیده، نشانه‌های مثبتی وجود دارد که نویدبخش باشد؟

برای اکثریت قریب به اتفاق مردم منطقه، امید در گروِ پایان حملات اسرائیل، پایان اشغالگری و احترام به حاکمیت سایر ملت‌ها در غرب آسیاست. رفتار اسرائیل – از جمله رفتار خودِ مردم آن – مجال چندانی برای چنین امیدی باقی نمی‌گذارد. افزون بر این، سکوت – یا حتی حمایت آشکار – بسیاری از کشورهای غربی از اسرائیل، حاکی از آن است که جنگ‌ها ادامه خواهند یافت. مردم لبنان، سوریه و سرزمین‌های فلسطینی برای بقای خود تلاش می‌کنند؛ آن‌ها می‌کوشند تا از فرزندان و خانواده‌هایشان محافظت کنند.

خانم لویکه‌فلد، از شما بابت این گفت‌وگو سپاسگزارم.

منبع: تارنگاشت عدالت، ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ —

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *